#تاوان_بی_گناهی_پارت_125


بی جون بی جون

-دریا عزیزم، دخترم چت شده؟؟؟

کجابودی مگه؟؟؟

دریا صدام میشنویی...

میشنیدم ولی واقعا نمیتونسام عکسالعملی نشون بدم

پدرجون با صدای بلندی نجمه رو صدا کرد

-نجمه خانوم، نجمه خانوم

بیچاره ترسیدع و سراسیمه به سمت هال اومد

-بله اق...

با دیدن من حرف تو دهنش ماسید

-ای وای خاک توسرم چی شده دریا جان چت شده دخترم...

-بیا زیر بازوش بگیر بیبریمش رو مبل تا من به دکتر زنگ بزنم...

با کمک نجمه خانوم و پدرجون دراز شدم لو مبل

نجمه رفت برام آب بیاره

پدرجونم رفت تا زنگ بزنه به دکتر

نمیدونم چقدر گذشته بود

زمان از دستم در رفته بود

ولی وقتی چشمام باز کردم یه چهره آشنا دیدم

داشت حرف میزد ولی من نمیفهمیدم چی میگه

فقط داشتم به این فکر میکردم که من این ادم و کجا دیدم

زل زدم تو چشماش

اشنا بودن

اینکه...اینکه

همون دکتر پدرجون بود

هخون دکتر جون و جذابی که پدرجون و مایعه میکرد

این اینجا چی کار میکرد....‌

#part_310



با حس سوزش دستم

اخ ضیفعی گفتم ولی اون شنید

بازم نگاهم کرد

صداش واضح تر شده بود

-چیزی نیست سرمت بود...

ولی من فقط نگاهش کردم

صدای پدرجون بلند شد

-حالش خوبه پسرم؟!

چش شده اخه؟؟؟

-خوبه مثله اینکه حمله عصبی بهشون دست داده

تا چند ساعت دیگه حالشون بهترم میشه

آرامبخشی که براش تزریق کردم قویه

-خیلی ممنونم ازت پسرم لطف کردی

-این چه حرفیه جناب پاکزاد...

بقیه مکالمشون نشنیدم

سرم گرفتم به سمت بالا

انگار یه مخدر قوی

یه ماده خیلی خیلی قوی داشت تو خونم نفوذ میکرد

داشت ارومم میکرد

تمام تنم اروم شده بود

ضربان قلبم کند تر شده بود

ودر نهایت دنیای بی خبری

#part_311



با نوازش دستی اروم لای پلکام و باز کردم

چه دستای گرمی بود...

انگار روی پلاکم چسب ریخته بودن...

باز شدنش نا ممکن بنظر می اومد..

خواستم بدنم و تکون بدم که بازم نتونستم

انگار اون کسی که داشت نوازشم میکرد متوجه تقلام شده

صدای بم و مردونه ای داخل گوشم پیچید


romangram.com | @romangram_com