#تاوان_بی_گناهی_پارت_126
_هیش، اروم باش چقدر ول میخوری ...!!!
با صدایی که انگار از قعر چاه در می اومد
صدایی که بعید می دونم طرفم شنیده باشه گفتم:
-بدنم کرخته، نمیدونم تکون بخورم....
-نگران نباش تا چند دقیقه دیگه خوب میشی...
بی توجه به حرفش بازم تقلا کردم
لمس لمس بودم...
اه چه کوفتی بهم دادن که اینجوری شدم؟!؟!
نمیدونم چقدر گذشته بود که از حالت نمیه هوشیاری در اومدم و هوشیار شدم
تونستم چشمام باز کنم بدنم تموم بدم
البته خیلی کوچیک
دستم به پلاکی متورمم کشید که دستی مچ و گرفت
سرم بالا گرفتم
همون دکترس
با حالت پرسشی نگاهش کردم که با لبخند گفت:
-اول اینکه تو دستت سرم بوده
دوم اینکه همینجوری چشمت حساس معلوم نیس دستت تمیز باشه پس نزن به چشمت
کلافه از این نطق طولانی سرم تکون دادم
-پدرجون کجاست؟
#part_312
داشت با مو بایلش ور میرفت که با این حرف من سرش و گرفت بالا و نگاهم کرد
با دستش به اتاق اشاره کردو گفت:
-تو اتاقشونن
یه دفعه از جا پریدم
پرواز
امشب
وااااای ما امشب پرواز داشتیم
ساعت چند؟؟؟
جمله اخرم و انگار باصدای بلند گفتم که صداش بازم بلند شد
-6:30
ای وای
ناخوادگاه گفتم:
-واااای پرواز چی میشه....
این ادم انگار امروز قصد خفه شدن نداشت
-نترس زنگ زذن گفتن برای نقص فنی یکم پروازتون تاخیر داره
مثله اینکه افتاده برای ساعت 12شب
خوشحال شدم
واقعا دلم میخواست برم
سریع تر برم دور شم از کشور و مردمای بیرحمش
با سختی از جام بلند شدم
حضورش کنارم حس کردم....
سرم بلند کردم،من تا روی سینه اش بدم
قد بلندش مثله ارس...
-نه دریا،نه بهش فکر نکن
از فکرت بندازش بیرون
سرم و تکون دادم تا این افکار از ذهنم دورشن
#part_313
خواستم راه بیوفتم و برم که خیلی نرم بازو و گرفت
-کجا ؟؟
با تعجب فراوانی نگاهش کردم
-باید جواب بدم!!!!
با لبخند عصاب خوردکنش نگاهم کرد
-بله چون حال شما خوب نیست و منم به عنوان یک پزشک حواسم به بیمارم باشه
چشمام بستم تا خونسردیم حفظ کنم
نه عصاب و نه حوصله کل کل داشتم
-میخوام برم پیش پدرجون
-میخوای کمکت کنم؟!
-نه خودم میتونم...
romangram.com | @romangram_com