#تاوان_بی_گناهی_پارت_124
وقتی داشت با پرتو حرف میزد شنیدم
#part_307
صداش بلند شد
-دریا عزیزم اشتباه میکنی باور کن....
-چی رو باور کنم
سعید که یادته دوست گرمابه و گلستونت
همه چی رو لو داده
نقشه ای که باهم کشیدید
همه چی رو...
ولی با تموم این حرفا پدرجون برات وکیل گرفته
ازت شکایت نکرده
از اون دوست شالاتانتم همین طور
ولی دیدارمون میره به قیامت
با چشمای اشکیم زل زدم بهش و گفتم:
-خدافظ برای همیشه پسر عموی قلابی
از جام بلند شدم و به سمت خروجی حرکت کردم
صدای فریادای راتین بلندشد
-دریاااا باور کن اشتباه میکنی
دریا من نمیخواستم
نمیخواستم این کارو بکنم
دریا عزیزم برگرد
دریا داری اشتباه میکنی...
نکن اینکارو بامن
کجا میری؟؟؟
نرو خواهش میکنم
نرو دریا
دریااااا
از زندان زدم بیرون
ولی بازم صداش تو گوشم زنگ میخورد
نمیتونستم رانندگی کنم
#part_308
سرم و گذاشتم روی فرمون ماشین
از ته دلم زدم زیر گریه...
بلند بلند گریه میکردم
چرا اینجوری شد؟؟؟
چرا راتین!!!
چرا اینکارو کردی!!
چطوری تونستی؟؟؟
چرا به هیچی فکر نکردی
چرا پول جلوی چشماتو گرفته بود
چرا اخه؟؟!!
من این وسط تاوان چی رو پس دادم...
تاوان کدوم گناه نکردم و که بی خانواده شدم
من چی کار کردم مگه؟؟
گناه من بدبخت این وسط چی بود...
انقدر گریه کردم که دیگه هیچ حونی تو تنم نموند
فقط خدا خدا میکردم تصادف نکنم مثله همون روز
باهزار بدبختی و ضرب و زور خودم رسوندم خونه...
پدرجون تو هال نشسته بود با نگرانی داشت به ساعت نگاه میکرد
با دیدن من انگار ترسید
حق داره خب
قیافه ام خیلی رقت انگیز و وحشتناک شده بود
با عجله به سمتم اومد
#part_309
بازوهام و گرفت و تو دستش
تنم لمس بود
romangram.com | @romangram_com