#تاوان_بی_گناهی_پارت_123
برای خانوادم
برای راتینی که این بلارو سر خانوادم اورد
با این فکر مثل برق پریدم
راتین
قرار ملاقات امروز
ای وااای چقدر من حواس پردم
سریع و تند تند لباس پوشیدم و سوییچ ماشینم و برداشتم از عمارت زدم بیرون
#part_305
دم در زندان نگه داشتم
ماشین و پارک کردم
دم در ورودی زندان نفس و دادم بیرون
ناخوادگاه وجودم پر شد پُر از نفرت
بعد از رد شدن از بازرسی و این چیزا
نشستم پشت صندلی
دقایقی بعد از نظر من منفور ترین ادم دنیا روبه رو نشسته بود
با لبخند داشت نگاهم میکرد
پوزخندی بهش زدم
-سلام عزیزم خیلی خوش حالم کردی با اومدنت
نگاهی بهش کردم
رقت انگیز شده بود، ریشاش بلند شده بود
چشماش دیگه مثله همیشه برق نمیزد
زیر چشماش گودرفته بود
با نفرت نگاهش کردم
حس کرد
نفرت نگاهم و حس کرد
-دریا چیزی شده؟ چرا اینجوری نگاهم میکنی؟!!!؟
-دارم از ایران برای همیشه میرم...
-چی...چی...کج...کجا میری ؟؟؟
-لندن با پدرجون برای همیشه
-دریا چی...چی داری میگی؟!؟!؟
-من همچی رو میدونم راتین...
زیز پلکش مداوم میپرید
-چی؟؟چی رو میدونی؟؟؟
#part_306
-خودت بهتر میدونی راجب چی دارم حرف میزنم
امشب پرواز دارم برای همیشه دارم میرم
اگه اومدم اینجا
اگه اومدم دیدنت برای اینکه بهت بگم
من بخاطره تمام کارایی که تا اینجا کردی
بخشیدمت
ولی مرگ پدرو مادرم
مرگ عزیزترین افراد خانوادم و نمیتونم ببخشم
کسی که بخاطره پول بهشون رحم نکرد
چطوری تونستی؟؟؟
واقعا چطوری تونستی؟!!؟؟
کسایی رو بکشی که با عشق بزرگت کردن
کسایی بهت سرپناه دادن...
حیوونام این کارو باهم نمیکنن
خجالت نمیکشی....چطوری روت میشه تو صورت حتی نگاه کنی
لعنتی بخاطره چی اینکارو کردی
پول ؟؟؟؟
اره....واقعا برات متاسفم
بغض سر باز زدم و قورت دادم
دستم کشیدم روی صورت خیس از اشکم
این تمام چیزی بود که پدرجون میخواست زمان خروج از ایران بهم بگه
ولی...
ولی من فهمیدم
romangram.com | @romangram_com