#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_168

چانه اش میلرزد و دستانش را از هم باز میکند برمیخیزم و خودم را داخل خانه پرت میکنم حتی جرات ندارم از چشمی بیرون را نگاهی بیاندازم .

شقیقه هایم را ماساژ میدهم و به سرعت از چشمی بیرون را نگاه میکنم خدای من نیست انگار آب شده و داخل زمین فرو رفته است .

درب را باز میکنم و داخل راهرو را نگاهی می اندازم اما نیست .

کسی مرا بازی میدهد این را میدانم فردا اول وقت پیش منیژه میروم او حتما میداند درد من چیست این را بعد از درمان آرش فهمیدم .

******

مدام دستانم را میفشارم و گاهی ناخونهایم را میجوم منیژه تا گفتن حقیقت گویی مرا تا آن دنیا میبرد و برمیگرداند .

-از نظر جسمی مشکلی نداری ؟

-نه ولی بعضی شبا خوابم نمیبره

-از کی این اتفاقات شروع شد ؟

-از روز دادگاه

-فکر میکنی دوری از فرهان این مشکلاتو بوجود آورده ؟

-نه معلومه که اینطوری نیست خود اون پشت همه ی این ماجراهاست

-خب اون چه نفعی میبره

کمی فکر میکنم حقیقتا هیچی .

-خب هیچی

-باشه فهمیدم فعلا با آرامبخش شروع میکنیم

-یعنی دارم دیوونه میشم

-نه عزیزم گاهی پیش میاد اما اگه زیادی ادامه پیدا کنه شاید منجر به بعضی اتفاقات ناخوشایند بشه

-منظورت چیه ؟

romangram.com | @romangraam