#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_169
-میتونم یه سوال بپرسم و بعد جوابتو بدم
-معلومه
-تو به مواد مخدر مثل شیشه اعتیاد نداری ؟
- نه هیچوقت این چه سوالیه
-خوبه محض اطمینان پرسیدم یادمه بهم گفتی دوست داشتی بچه دار بشی اما فرهان قبول نمیکرد شاید اونقدر این رویا رو قوی کردی که گاهی در واقعیت هم میبینیش اینا باید حسابی بررسی بشن شاید ریشه در کودکیت داشته باشن فعلا باید وضعیت خوابتو درست کنیم بعد میرسیم به بیداری
باز هم برمیگردم به خانه ای که کسی انتظارم را نمیکشد .
ماشین روبرویی اعصابم را خرد کرده بس که آهسته راه میرود چندین بوق نثارش میکنم بلکه پایش را روی پدال گاز فشار دهد .
از آینه اطراف را در نظر میگیرم و با یک سبقت از او جلو میزنم نمیدانم چرا اینقدر برای رسیدن به آن خانه سرد و سوت و کور عجله دارم .
از وقتی از خانه خارج شده ام حس بدی دارم انگار افرادی مرا زیر نظر دارند شکم به پرایدی است که هرکجا میروم تعقیبم میکند برای اطمینان سرعتم را کم میکنم و او از کنارم رد میشود .
نفسم را با کلافگی بیرون میدهم .
برگ سی و پنجم : شوک
بهتا
کرایه را حساب میکنم تقریبا از شهر فاصله گرفته ایم راننده ترس را در نگاهم میخواند .
-آبجی اتفاقی افتاده میخواید همراهتون بیام ؟
آب دهانم را قورت میدهم و کمی شالم را مرتب میکنم .
-نه ممنون
ای کاش همراهم می آمد اینطوری از ترس سکته میکنم به هر بدبختی که هست پیاده میشوم .
حتی از صدای کفش هایم وحشت دارم .
romangram.com | @romangraam