#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_132
بلوغ زودرس همیشه دردسرساز است و میشود همین بساطی که ناخواسته پیش می آید .
دقایقم با این خانواده میگذرند تپش های قلبم روی هزار است اما فرهان هنوز نیامده است .
-ببخشید سروین خانوم
نگاهم پسر بچه ای را میبیند که در دستش یک گل رز و یک پاکت نامه دارد .
-بله
-اینا برای شماست
-اما کی اینا رو فرستاده ؟
-نمیدونم گفتن بخونید می فهمید
قبل از اینکه حرفی بزنم همانند باد در میان جمعیت گم میشود و من مردد پاکت را بار میکنم .
" بذار یک فرصت دیگه بهم بدیم شاید شد .........فرهان "
کاغذ را زیرو رو میکنم اما همین یک جمله تمام محتویات نامه است .
اعصابم خورد است فرهان را درک نمیکنم .....این شوخی مسخره را درک نمیکنم .
شماره اش را میگیرم نه یکبار بلکه هزار بار اما هربار زنی میگوید : "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد "
سرباز نام هردوی ما را میخواند .
بی او فایده ای ندارد بدون اینکه حرفی بزنم راهم را میکشم و میروم .
خسته ام کاش تمام میشد و من از این همه بلاتکلیفی خلاص میشدم .
پله ها را طی میکنم و بی آنکه بخواهم با مردم برخورد میکنم و بدون هیچ حرفی میروم .
گوشی ام بازهم سروصدا میکند و روی اعصابم راه میرود بدون انرژی آن را از جیب مانتویم بیرون میکشم و با دیدن نام فرهان جواب میدهم .
-الو هیچ معلومه تو کجایی ؟ مگه نگفتی توی دادگاه میبینمت این مسخره بازیا چیه که درآوردی ؟ تو رو به کسی که میپرستی تمومش کن
romangram.com | @romangraam