#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_123
سروین
شلوارک گل گلی صورتی ام را پوشیده ام و جلوی لپ تاپم نشسته ام و مدام صفحات مختلف را باز میکنم برایم مهم نیست در مورد چه چیزی مطلب نوشته اند فقط میخواهم زمان بگذرد و این تنهایی کسل کننده ام را پایان بخشد .
زنگ آپارتمان به صدا در میآید حوصله ی برخاستن ندارم آخر منتظر کسی نبودم اما کسی که پشت درب است خیلی عجله دارد .
از چشمی نگاهی می اندازم آرش است در دستش بسته ظرف های یکبار مصرف غذا دارد .
بلند داد میزنم .
-چند لحظه صبر کنید
لباسم را تعویض میکنم و به سرعت درب را باز میکنم .
-سلام
میخندد .
-سلام ببخشید مزاحمتون شدم گفتم شاید حوصله نداشته باشید غذا بپزید برای همین اینا رو براتون آوردم
به دستانش خیره میشوم .
-واقعا ممنونم نمیدونم چطوری باید ازتون تشکر کنم .....بفرمایید دم در بده
-نه مزاحمتون نمیشم
میدانم قصد امدن داشته وگرنه دوتا ظرف یکبار مصرف نمیگرفت چقدر خوب که او آمد حداقل تنهایی ام را پر کرد .
-ای بابا شما چقدر تعارف میکنید بفرمایید
در مقابل چشمان فضول و کنجکاو همسایه ها عرف را زیر پایم میگذارم .
با متانت و به آهستگی روی اولین راحتی جا خوش میکند اما قبل از آن که بنشیند آنچه را که خریده است را روی اپن جا میگذارد .
-چایی میخورین یا قهوه ؟
romangram.com | @romangraam