#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_122
-تو همیشه دلت میخواست بدون اینکه هیچ زحمتی بکشی صاحب همه چیز باشی مگه نه ؟
زبان میگشاید و بالاخره همه چیز را میگوید آنهم بعد از این همه سال .
-از وقتی یادم میاد نگاه یه دختر همیشه همراهم بود ولی نه از اون نگاه هایی که بقیه بهم می انداختن یک نوع نگاه خاص که جنسش خیلی با بقیه فرق داشت ناخواسته به سمتش کشیده میشدم به هر بهونه ای سعی داشتم سر صحبتو باهاش باز کنم خودت میدونی اون نگاه برای کی بود
اشک هایم صورتم را میپوشانند و او ادامه میدهد .
-تو شده بودی درمون تموم دردام وقتی تو کنارم بودی دیگه از هیچ چیز نمیترسیدم شاید باورت نشه اما بی تو تموم میشدم
در میان اشک هایم چشمانم همانند علامت سوال شده اند و مدام میپرسند پس چرا .......چرا تنهایم گذاشتی .
-تا اینکه فهمیدم بدون تو نمیتونم رفتم سراغ پدرم اون موقع تنها خلوتگاهش اتاق مطالعه اش بود میخواستم بگم بابا من شریک زندگیمو پیدا کردم کسی که حتی میتونه حفره ای رو که مادرم با رفتنش تو قلبم ایجاد کرده بودو پر کنه اما نشد
قطره ی اشکش گونه ی مردانه اش را در بر گرفت .
-درب اتاقش باز بود آهسته وارد شدم تمام بدنم نبض شده بود نمیتونستم اونو هم از دست بدم جلو رفتم دیدم نشسته روی زمین و شونه های مردونه و امنش میلرزن دنیا جلوی چشمام تار شد پرسیدم بابا چی شده گفت پسرم من نمیتونم این شکستو تحمل کنم اگه زحمات چندین و چند ساله ام به باد بره میرم پیش مامانت نمیدونم چرا فراموش کردم خودم هم یه خواسته ای داشتم بهش قول دادم هر طوری هست شرکتو نجات بدم این شد که سروین و پدرش شدن درمون دردم
فرهان را درک میکنم او نمیتوانست پدرش را رها کند اما چرا این وسط من فروخته شدم .
-باور کن در اون لحظات چاره ی دیگه ای نداشتم من هیچ وقت به سروین اونطوری که به تو نگاه میکردم نگاه نکردم اینو راست میگم همون شب عروسی اومدم سراغت یادمه ساعت 3 و ربع بود هنوز برقای خونت روشن بود میدونستم تو هم مثل من بیتابی و وقتی اومدی پایین اینو از نگاهت خوندم تو هم مثل من منتظر یه معجزه بودی ......معجزه ای که هرگز اتفاق نمی افتاد
دلم میخواست زمان به عقب میرفت و نمیذاشتم هیچ کس فرهانمو ازم بگیره .
-بعد از اون شب بارونی انگار رویای من و تو هم همونجا به پایان رسید و زیر بارون شسته شد و رفت ارتباطم با کاوه همچنان بود چون بوی تو رو میداد در تمام این سالها به یادت بودم و مثل دیوونه ها فیلم شمالمونو نگاه میکردم فکر میکنم تک تک دقایقشو حفظم
مثل من که در تمام این سالها حتی برای لحظه ای فرهانو فراموش نکردم انگار اون همیشه کنارم بود .
میخواهم قولی از او بگیرم قولی جاویدان .
-فرهان این همه سال از هم دور بودیم نذار بقیه اش هم تلف بشه بهم قول بده دیگه چیزی باعث نشه ما از هم دور باشیم
نگاهش باز هم مردد است کاش میدانستم مشکل کجاست .
-وقت ملاقات تمومه خواهش میکنم رعایت کنید بیمارا میخوان استراحت کنن
برگ بیست و چهارم : تبلور
romangram.com | @romangraam