#سرنوشت_تلخ_پارت_161
امروزم دارم میرم سر اولین کلاسم که هندسه کاربردی بود.
با ورودم به کلاس یه دور کلاس رو از نظر گذروندم،بیشتر صندلیا تقریبا پر شده بودن.
به طرف یک جای خالی که کناردوتا از دخترا بود رفتم واروم سلام کردم که خیلی خوش رو جوابم رو دادن.
دخترا یکیشون خودش رو شبنم و کناریش شیده معرفی کرد.
-منم اوا راد هستم، از اشنایی باهاتون خوشبختم.
شیده که معلوم بود دختر شوخیه گفت:
-اوه چه فامیلی باکلاسی.
خندم گرفت.
با ورود اقایی که فکرکنم استاد بود، وقتی به طرف میز کنار کلاس رفت فهمیدم درست حدس زدم.
حرفامون نصفه موند.
استاد-سلام استاد امیدی هستم.
یک سری قوانین تو کلاس هست که باید رعایت بشه درغیر این صورت، ممنون میشم این درس رو حذف کنید.
شیده اروم دم گوشم گفت:
-هی، بزار برسی خون خودتو تلخ کردی.
استاد-خانما چیزی گفتین؟
شیده دست پاچه شد.
-ما!نه استاد چطور؟
استاد ادامه بحثو نگرفت و قوانین کلاسو که گفت، یه برگه داد که همه اسم خودشون رو یادداشت کنن.
وبا گفتن جلسه ی اول برای معرفی بود،کلاس رو ترک کرد.
شبنم-خدا بخیر کنه، اولین کلاسمون با یه استاد عصبی.
شیده-عجب گوشایی داره، من اروم حرف زدم اون شنید.
منم اروم شاهد مکالمه اونا بودم.
شیده-اوا چقدر ساکتی؟
شبنم-یک ماه با تو بگرده راه میوفته نگران نباش.
-بیشتر دوست دارم شنونده باشم تا گوینده.
کلاس دیگه ای نداشتم، بعد از رد وبدل کردن شماره از بچه ها
به طرف خونه رفتم.
(آوا)
کلید رو توی در انداختم و وارد خونه شدم.
دیدم آرمان روی مبل نشسته، به نظرم یکم عصبی بود، تند تند دست هاش رو توی موهای پرپشتش می کرد.
سلام دادم ولی انگار نشنید، نزدیکتر که شدم یهو سرش رو بالا آورد و بهم سلام کرد منم سلام دادم.
-چی شده آرمان ؟
یک پوزخندی زدُ گفت:
-هیچی منتظرم رها خانم هستم تا بیاد.
تعجب کردم گفتم:
-من میرم لباس هام رو عوض کنم.
ولی انگار نفهمید.
رفتم توی اتاقم و لباس هام رو عوض کردم، یهو تصمیم گرفتم در رو باز کنم ببینم عشقم هنوز هست یانه؟
درو باز کردم یک نگاهی به پایین انداختم که حیرت زده شدم.
****
(رها)
از صبح دارم دیوونه میشم هرچی با خودم فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم، از موقعی که آرمان اومده بدجوری فکرم درگیره، سریع رفتم پایین.
که آرمان یک نیم نگاهی بهم کرد و خودش رفت جلو و بدون اینکه چیزی بگه داشت می رفت بیرون.
سریع دویدم و دستش رو گرفتمُ کشیدم.
-چرا اینطوری رفتار میکنی؟ خب یک چیزی بگو.
romangram.com | @romangram_com