#سرنوشت_تلخ_پارت_114
بعد اینکه غذا حاضر شد، سفره رو پهن کردیم و نون و قاشق چنگال هم گذاشتیم که پسرا کباب هارو اوردن.
یکی از پسرا که فهمیدم اسمش ارشیا بود گفت:
-بدویین بیاین که براتون کباب ارشیا پز اوردم انگشتاتونو تا اخر می خورید.
خندیدیم و نشستیم سر سفره که همون لحظه آرمان و رها هم اومدن نشستن.
باز این دوتا کجا رفته بودن، خدا عالمه.
دوتا جا کنارم خالی بود که همون پسری که همش نگاهم می کرد، اومد کنارم نشست.
یکم خودمو جمع کردم که سیاوش هم اومد طرف دیگم نشست.
یا خدا، من الان چجوری غذا بخورم؟
همه داشتن برای خودشون کباب بر می داشتن که همین پسره، سامان سینی کباب هارو جلوم گرفت و گفت بردار.
به ناچار تشکری کردم و برداشتم که گفت:
-یکی دیگه هم بردار خوشمزست.
-نه ممنون بسه.
شروع کردیم به غذا خوردن.
وسطای غذام بود که سامان تو لیوان نوشابه ریخت و گرفت جلوم.
-نه ممنون خودم میریزم.
سامان-نه بیا برات ریختم بخور.
یکدفعه همون دختر غده طناز، با یکمی عصبانیت گفت:
-ای بابا سامان خودش بلده برای خودش بریزه، هی بهش میگی اینو بخور اینو نخور.
حیف مهمون بودیم واگرنه یه چیزی، بهش می گفتم.
اخه به تو چه دختر، سر سفره صداتو میبری بالا.
ناهار که تموم شد ظرف ها رو جمع کردیم، بردیم تو آشپز خونه.
خدارو شکر ماشین ظرف شویی داشت.
همه رفتیم بیرون، نشستیم که از شانس بدم دختره اومد ور دلم نشست.
یکدفعه بلند جوری که همه بشنون گفت:
-چرا شالتو در نمیاری؟
جوابی بهش ندادم، چون حوصله دهن به دهن گذاشتن باهاش رو نداشتم.
حالا رها هم شال سرشه، نمیدونم چرا به من گیر داده.
طناز-خفه نمیشی تو این؟
سامان-ای بابا طناز ولش کن، بزار هرجور راحته.
همه داشتن نگاه می کردن.
فکر کنم لجش گرفت سامان طرفم و گرفت.
باز گفت:
-حتما موهات از این وز وزیای خجالت میکشی؟
عجب گیری داده بود ها.
سرمو انداختم پایین که یک دفعه شالمو از سرم کشید.
صدای هین بقیه اومد.
انقدر عصبانی شدم که اشک تو چشم هام جمع شد.
از جام پاشدم و با صدای بلند رو به بهش داد زدم:
-راحت شدی حالا؟دیدی؟فضولیت برطرف شد؟
با عصبانیت به طرف در رفتم که از گوشه چشمم دیدم ستایش و رها پاشدن بیان سمتم که سامان سریع جلوشونو گرفت و گفت: -ببخشید، من الان درستش میکنم شما بشینید.
از خونه زدم بیرون و رفتم تو باغ.
اشک هام ریخت رو گونه هام.
تحقیرم کرد، دختره ی بیشعور بی فرهنگ.
رفتم یک گوشه نشستم رو زمین.
سامان هم بهم رسید و کنارم نشست.
romangram.com | @romangram_com