#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_221

- باشه ، لباسمو عوض کنم می یام .

میره تو اتاقش و منم میرم تا غذاشو گرم کنم . زودتر میز و میچینم و می خوام تا نیومده برم تو اتاقم ولی زودتر از اتاقش دراومد بیرون .

غذا روو از ماکروفر در می یارم و میزارم رو میز جلوش

- شب بخیر

- میشه چند دقیقه بشینی

مودب شده بود . به جهنم امروز مثل اینکه خیلی کارساز بوده

حالا که عصبانی نبود نمی خواستم من عصبانیش کنمم . یه صندلی می کشم بیرون و می کشم

- اون دکتره که دیگه حرفی نزد

میدونستم منظور از دکتر کی بود

- نه

- دکتر خیلی مودبی بود

- دیدیش مگه

یکم از سالاد میخوره و میگه

- فکر میکردی بی خیال میشم

اصلا یه همچین فکری نمی کردم


romangram.com | @romangram_com