#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_222

- نه ولی ..

- فکر می کردی می یام آبرو ریزی راه میندازم

نمی دونم تو قیافم چی دید که لبخند کوچکی نشست گوشه لبش

- واقعا خیلی دوست دارم بدونم منو چطوری شناختی که اون فکر و کردی

سرمو بی هدف تکون میدم

- اینهمه تو اجتماع بودم ، درس خوندم و الان فکری مثل چاله میدونی ها می یام بیمارستان میرم یقه ی یارو رو می گیرم

از حرفاش خندم میگیره ، دقیقه همین فکر و کرده بودم

- دقیقه همین فکر و کرده بودم

با خنده میگه :

- از دست تو

داشت غذا می خورد و من داشتم غذا خوردن اونوو نگاه میکردم . واسه اولین بار که بدون هیچ حرف و حدیثی روبروی هم نشستیم و

یکم دوغ میریزه و می خوره و به ظرف غذاش نگاه میکنه وای فکرش جای دیگه است

- از زندگیت راضی روژان

امشب واقعا یه چیزیش میشد این کیاوش ، نمی دونم بهار چی گفته و چی شنیده که این جوری شده . اصلا عصبانی نیود بیشتر غمگین بود تا عصبانی .

حرفی نمی زنم که خودش ادامه میده


romangram.com | @romangram_com