#رقاص_های_شیطون_پارت_132


دانيال حرفشو قطع كرد و گفت:كه چي مثلا؟

سامان اخمي كرد و دوباره گفت:كه .....

اميد زد به بازوشو گفت:د بنال ديگه

سامان پوفي كرد و گفت:بابا دارم مينالم ديگه بذار بنالم بعدش حرف بزنين

مهدي يه قلپ از آب پرتقالشو خورد و گفت:خيله خب ميناليدي

من و دخترا ريز ريز ميخنديديم و چيزي نميگفتيم

سامان سري از روي تاسف براشون تكون داد و گفت:بله داشتم ميگفتم كه امشب ميخواستم اعلام كنم كه....

سيمين پوفي كرد و گفت:بابا بگو ديگه سامان خفمون كردي

سامان زد تو سر خودشو گفت:بابا دارم ميگم بذارين بگم ديگه

سوگل دست به سينه تكيه داد به صندليشو گفت:باشه بفرمايين

سپيده قرمز شده بود و نميتونست حرف بزنه ..... شروين و كيلا هم سعي ميكردن نخندن اما مگه ميشد

سامان نفس عميقي كشيد و گفت:بله داشتم ميگفتم ميخواستم اعلام كنم كه....

اين دفعه نوبت من بود از رو صندلي پاشدم و گفتم:بابا هيچي ميخواست اعلام بكنه كه امشب شب نامزديشه همين

سامان با بيچارگي نشست و گفت:خعلي نامردين بابا مثلا شب نامزديمه ميخواستم خودم......

هممون باهم گفتيم : ميخواستي خودت اين خبر مهمو بنالي

سامان برگشت سمت سيده و گفت:بابا زن يه چيز به اينا بگو شوهرتو هي اذيت ميكننا


romangram.com | @romangram_com