#رقاص_های_شیطون_پارت_133
سپيده خودشو كشيد عقب و گفت:وا به من چه ربطي داره؟
سامان با كف دستش كوبيد تو سرشو گفت:واي خدايا اينم زنه من ميخوام بگيرم
سپيده با مشت كوبيد تو بازوشو گفت:چي گفتي؟سامان تو چي گفتـــــي؟
سامان دستاشو برد بالا و گفت:ببخشين معذرت ميخوام
كيلا با خنده به فارسي گفت:خيله خب ديگه بسه مراسمو اجاره كنيد بچه ها
سامان لبخندي زد و گفت:اي به چشم .... به اين ميگن ادم حسابي حال كنين يكم ازش ياد بگيرين
سامان دستي به صورتش كشيد .... دست كرد تو جيبشو يه جعبه ي كوچيك درآورد و برگشت سمت سپيده و خواست حرف بزنه كه ....
صداي شروين مانعش شد ...... شروين لبخندي زد و گفت:اينجوري نه بلند شين ميخوام ازتون فيلم و عكس بندازم
سامان لبخند زد و همراه سپيده بلند شدن و ايستادن ....... سامان روبروي سپيده زانو زد و با لبخند در جعبرو باز كرد
شروين عكس گرفت ..... موقع درخواست كردن سامان از سپيده شروين فيلم برداري ميكرد
سامان لبخندي به سپيده زد و گفت:سپيده بامن ازدواج ميكني ؟
سپيده سرشو انداخت پايين و گفت:بله
سامان ريز خنديد و دست سپيدرو گرفت ...... حلقرو انداخت دست سپيده و دستشو بوسيد
هممون دست زديم و بهشون تبريك گفتيم ...... لبخند زدم و برگشتم سمت شروين .... بهم خيره شده بود
لبخند ديگه اي زدم و سرمو برگردوندم
بعد از خوردن شام و دادن كادوها و .....
از سامان و سپيده خواستيم كه يه دور تانگو برقصن تا ازشون فيلم بگيريم
romangram.com | @romangram_com