#رقاص_های_شیطون_پارت_100
رفتم روبروي آينه ... به خودم نگاهي انداختم...مثل هميشه يه تاپ سفيد به همراه يه سوييشرت مشكي شلوار طوسي كفش كتوني مشكي ... يكم برق لب و تموم
لبخندي زدم و از اتاق خارج شدم ...ساعت 5بود و ما يك ساعت وقت داشتيم كه تو محل مسابقه قرار بگيريم
ايندفعه ديگه رقص سوم ماله ما بود .... رفتم تو سالن و رو به بچه ها گفتم:بهتره راه بيوفتيم دير ميشه
اميد مشغول خوردن ميوه بود .... با حرف من برگشت سمتمو گفت:سيما جان بيخيال شو يه نيم ساعت ديگه ميريم من الان گشنمه
با تعجب نگاش كردم و گفتم:نيم ساعت؟؟؟؟گشنته؟؟؟؟؟مگه الان ماكاروني نخوردي تو؟؟؟؟
با مظلوميت خاصي بهم خيره شد و گفت:خب نذاشتن بخورم كه همشو خودشون خوردن
سيمين با خونسردي رو به سوگل گفت:عزيزم اون كوسن كنارتو بده
سوگل كوسنو پرت كرد سمتش ....اونم محكم با كوسن زد تو سر اميد و گفت:كم بخور ديگه داري چاق ميشيا پرتت ميكنم بيرونا
اميد برگشت سمتشو گفت:شما بيجا كردي ميخواي منو پرت كني بيرون
سيمين با چشماي گشاد شدش زل زد به اميد و گفت:تو ... تو چي گفتي؟؟؟؟؟
اميد هول شد ... با تته پته گفت:من ...من چيزي ...نگفتم كه
سيمين دوباره كوسن و كوبيد تو سر اميد و گفت:غلط كردي يه چيز گفتي تو
سپيده خنديد و گفت:هيچي نگفت عزيزم خودتو كنترل كن
سيمين برگشت سمت سپيده وگفت:نه اين يه چيزي گفت
romangram.com | @romangram_com