#رقاص_های_شیطون_پارت_101
مهدي رو كرد سمت اميد و گفت:داداش فرار كن كه بگيرتت خفت كرده
اميد حرفشو تاييد كرد و با سرعت از سالن خارج شد.....زدم زير خنده و گفتم:از دست شماها آدم هنگ ميكنه....پاشين پاشين بريم دير شد
يكي يكي از سالن خارج شدن ... شروين پيداش نبود ...اخم كردمو شونه اي بالا انداختم و از سالن خارج شدم
رفتم سمت ماشينم و سوار شدم ... سيمين و سوگل به همراه ساناز و سپيده تو ماشين من نشستن
كيلا سوار ماشين خودش شد.....سامان و اميد و مهدي هم نشستن تو ماشين شروين
خبري از شروين و دانيال نبود منتظرشون مونديم كه بلاخره اومدن و سوار شدن .... اول كيلا راه افتاد بعد شروين و بعد من
آهنگي گذاشتم و صداشو بلند كردم .... دخترا جيغي كشيدن و باهم گفتن:ايــــــــــول
ساناز خنديد و گفت:راه افتادي خبريه؟
اخم كردمو گفتم:ميخواي برج زهرمار بشم؟
سوگل با ترس برگشت سمتمو گفت:نه جون شروين ما گناه داريم
بلند خنديدم و سرعتمو بيشتر كردم و گفتم:موافقين پسرارو اذيت كنيم؟
چهارتاييشون موافقت كردن ..... آهنگ ديگه اي انتخاب كردم و دكمه ي پخش رو زدم
شيشه هاي ماشين ميلرزيد .... سرعتمو بيشتر كردم و رفتم كنار ماشين پسرا و بوق زدم ... اميد رو صندلي كمك راننده نشسته بود ... پنجررو داد پايين و گفت:چيشده؟
لبخند شيطوني زدم و گفتم:موافقين مسابقه بديم؟
اميد با تمسخر گفت:جهت اطلاعتون داريم ميريم مسابقه بديم
سري از روي تاسف براش تكون دادم و گفتم:اون مسابقه نه كه ... به ماشين اشاره كردم و ادامه دادم:مسابقه ماشين سواري
شونه اي بالا انداخت و گفت:حرفي نيست
romangram.com | @romangram_com