#خیابان_یکطرفه_پارت_157

– میخوام بخوابم .

– الان وقت خواب نیست . شام و بیرون میخوریم و بعدش من میرسونمت خونه . باشه ؟

دستپاچه و کلافه سرم و پایین انداختم و تند تند به حرف اومدم :

– باید دوش بگیرم . . . چند تا زنگ باید بزنم . . . خیلی هم خستم . . . گشنمم هست . . .

نزدیک تر شد لبخندِ عجیب و غریبی روی صورتش فیکس شده بود انگار به هیچ وجه از روی صورتش پاک نمیشد !

– منم نمیخوام ببرمت اسیری . منتظرت میمونم دوش بگیر و زنگات و بزن . تا وقتی برسیم رستوران میتونی توی ماشین استراحت کنی . بعدشم غذا میخوریم و منم حرف میزنم .چطوره ؟

– باید بری !

شهراد کلافه نفسش و بیرون داد :

– یسنا چرا سختش میکنی ؟ لازمه حرف بزنیم با هم . مهمه . میدونی مهم یعنی چی ؟

ناچار گفتم :

– الان بگو .

– میخوای اگه از حرفام خوشت نیومد راحت پرتم کنی بیرون؟

نمیتونستم بگم که نیتم این نبود ! خودش ادامه داد :

– در موردِ بابک و شراره باید باهات حرف بزنم . گوش میدی ؟


romangram.com | @romangram_com