#حکم_اجباری
#حکم_اجباری_پارت_90

متينا:اره بزار برو.نه...کار تو رفتن نيست فرارکردنه.تو مرد نيستي؛اگه بودي گندي رو که بالا اوردي رو جمع مي کردي.

_يلدا با من حرف نمي زنه،چه طوري درستش کنم؟

متينا:تلاش کردي؟12روزه ما هم داريم سعي مي کنيم که به حرفش بياريم،اما مثل تو جا نزديم.به تلاشمون هم چنان ادامه مي ديم.

_من نمي دونم چي کار کنم؟

متينا رو به اميرسام گفت:وقتشه اخرين نقشمونم اجرا کنيم.

اميرسام:چه نقشه اي؟

متينا:از طريق پدر و مادرش وارد مي شيم.فقط بايد خيلي جدي نقش بازي کنيم که باورش بشه.

_مطمعني کار سازه؟

باران:امتحانش ضرري نداره.متينا تو از همه بهتر نقش بازي مي کني,اول تو برو.

متينا:تعريف بود يا توهين؟



کلافه دوباره به داخل ويلا رفتم...



#پارت89



پشت سرم،اره و اوره و شمسي کوره هم اومدن.

متينا:باران بزن توي صورتم يکم طبيعي بشه.

کشيده ي ارومي زد که متينا گفت:نگفتم نازم کن دخمل خوب،بزن.

باران:خب اين جوري دردت مي گيره که.

متينا:اي خدا از دست تو،اشکال نداره...خواست ادامه ي حرفش و بگه که اميرسام کشيده ي محکمي به متينا زد.

طوري که صداش توي سالن پيچيد.

متينا با حيرت برگشت سمت اميرسام و گفت:مرتيکه ي احمق رواني،مگه با تو بودم؟عقده اي چرا ان قدر محکم زدي؟الهي ننت به عزات بشينه که دختر مردم و اين جوري نزني.



اميرسام:خيلي معذرت مي خوام،دردت گرفت؟به خدا نمي خواستم ان قدر محکم بزنم.

متينا:منم خر بيا عرعر.

بعدش يک پياز برداشت و بوش کرد.

بلافاصله بعدش،پشت سر هم اشکاش جاري شد.

اين دختر خيلي فيلمه.افرين داره به مولا.

متينا:بچه ها شما هم برين تو فاز غم،برديا تو بالا نيا که تو رو مي بينم تمرکزم بهم مي خوره.

باشه اي گفتم و عمليات بچه ها شروع شد.

داشتم دعا مي کردم که يلدا به حالت عادي برگرده اون وقت سور و سات عروسي متينا و اميرسام و به راه مي کنم.

چشام و بستم و منتظر موندم که صداي جيغ و گريه ي يلدا اومد!


romangram.com | @romangraam