#حکم_اجباری
#حکم_اجباری_پارت_49



#پارت48

داناي کل(سوم شخص)

روز ها به سرعت برق و باد طي مي شد و يلدا استرسي نافرجام داشت بخاطر اين حکم لعنتي که اورا گرفتار کرده بود و به اسارت اين ظالمان از خدابي خبر در اورده بود.

از ان طرف،خاني بود که هم پاي قدرت و اقتدار خانانه اش وسط بود؛هم پاي خواهش خواهرانه ي باراني که تابه امروز کسي نبوده که دست رد به سينه ي اين بانوي زيبا و خواستني بزند!

حال او بايد چه مي کرد؟قدرتش را به رخ خواهرش مي کشيد،يا تسليم خواسته ي او مي شد؟

دوراهي سختي بود...

يا بايد راهي را انتخاب مي کرد که تنها تابلوي ان بي وجداني و قدرت طلبي بود،و يا راهي که قدم به قدم ان دوستانش به ياريش مي امدند.

به راستي او کدام يک را انتخاب مي کرد؟

دوست شفيق برديا و دوست مهربان و فداکار يلدا،نيز در اين راه به کدام يک کمک خواهند کرد؟ايا سرنوشت مسير زندگي انان را در يک جاده قرار مي دهد؛يا همانند برديا و يلدا بايد مسيري جدا ازهم و پر از چاله و پستي و بلندي را طي کنند؟

بالاخره ان روز فرا رسيد.

روزي که حکم تنها فرد بي گناه اين ماجرا،صادر مي شد.

حکمي که زندگي هايي را متلاشي و خيلي هارا به هم وصل مي کرد.

دخترک بيچاره از اضطراب و ترس از خان ديکتاتوري که باران برايشان تعريف کرده بود،نمي دانست چه کند!

به کجا مي رفتند؟

براي صدور حکم او به کدامين زندان يا سياه چال قصد کوچ داشتند؟

بايد ديد که آيا اين چهار گره ي کور باز مي شوند؟

بايد ديد که به سوي روشنايي باهم،هم سفر مي شوند يا هر کدام راه خود را پيش مي گيرند؟

همه چيز به دست برديايي بود که عجيب خود را در اين راه گم کرده بود و قصد خارج شدن از ان را نداشت.

بلکه به دنبال کور سوي روشنايي مي گشت که...



#پارت49

(يلدا)



بالاخره سختي هاي اين چند روز باقي مانده تا صدور حکمم روهم تحمل کردم تا اين که روزي فرارسيد که حکم من صادر مي شد.

حکمي که ازش بي خبرم،قرار زندگي من و به کدوم سمت ببره؟وقرار به کجا برسم؟

تنها چيزي که مي دونم اينه که اين حکم قطعا به نفع من نيست.

با استرس داشتم طول و عرض اتاق و متر مي کردم و حواسم به زمان و حضور متينا نبود.

ان قدر رفتم و برگشتم که متينا خسته شد و کفرش در اومد.

اومد سمتم و يکي زد فرق سرم.طوري با حرص و محکم کوبيد که انگار ارث نداشته ي باباش و خوردم!

باحرص گفتم:چته وحشي؟چرا مي زني؟

دستش و زد به کمرش و انگار که داره باخودش حرف مي زنه گفت:عه عه،نگا توروخدا يک ساعته دارم صداش مي کنم تازه خانوم از هپروت درومده ميگه ليلي زن بود يامرد؟


romangram.com | @romangraam