#هاید
#هاید_پارت_120
مایا خواست جوابش رو بده که پیتر زودتر گفت: هاوارد برو سر اصل مطلب..
هاوارد: اره... داشتم میگفتم.
این دختر چند هفته پیش ناپدید شده... و هیچکس هیچ خبری ازش نداره.
_ پس از کجا میدونی مرده؟
بهم خیره شد: احتمال میدم... به خاطر پُر بودن مخزن.
نگاهم رو ازش دزدیدم و به میز دوختم.
مایا: خب اگه اون مرده... پس چجوری میخوایم نیروی رایکارو بهش برگردونیم!
پیتر: دوتا راه داره...
همه منتظر نگاش کردیم...نفس عمیق کشید و گفت: یکی اینکه خود رایکا... دوتا نیرو رو بگیره.
ولی...
مکث کرد...
_ ولی چی؟
پیتر: احتمال داره به بدنش جواب نده و .... باعث مرگش بشه، البته این پنجاه پنجاه
رایکا : دستتون درد نکنه همون نیروی خودمو بدید برم...
بلند شد و گفت: اصلا میدونی چیه... اونم برای خودتون... تو خوشیا استفاده کنید.
مچش رو گرفتم و گفتم: رایکا.. دو دقیقه بشین ببینیم چیکار باید کنیم.
کلافه سرشو تکون داد و زیر لب چیزی گفت.
کنارم نشست و دست به سینه به مبل تکیه داد.
رو به پیتر پرسیدم: خب... راه دوم چیه؟
پیتر: اینکه... اون نیرو رو به یه انسان هدیه بدیم.
که البته... اینم عواقبی داره و احتمال مرگ اون ادم... هشتاد درصدِ.
_ نه... من نمیخوام یه ادم دیگه رو تو دردسر بندازم.
مایا: من میخوامش..
همه همزمان برگشتیم و نگاش کردیم... چند بار پلک زد و گفت: من حاضرم اون ادم باشم.
romangram.com | @romangraam