#قهوه_تلخ_پارت_157


_به خاطر چی تشکر می کنی؟

صدای نفس هاش به گوشم می رسید ،با صدای بلند گفتم:فرهاد چرا ساکتی؟

جوابی نداد،فقط صدای نفس هاش به گوشم می رسید.

_فرهاد چرا ساکتی؟

بعد از چند دقیقه صدای بوق گوشی به گوشم رسید،بدون اینکه حرف بزنه گوشی را قطع کرده بود.به طرف پنجره رفتم،پرده را کنار زدم شماره فرهاد را گرفتم،نزدیک گوشم گذاشتم،گوشی زنگ می خورد ولی فرهاد جواب نمی داد.دو یا سه بار پشت سر هم گرفتم ولی جواب نمی داد.نگرانش بود،پیام دادم منتظر جواب پیامش بود جوابی نداد.

سرم را به شیشه کوبیدم ،چه زود دلتنگش شده بود دلتنگ کسی که هیچ کسم نبود ولی همه کسم شده بود ،کسی که فکر کردن به او ذهنم را روشن می کرد .دلم برای صداش ،نگاهش تنگ شده بود.شماره ی امیرسام را گرفتم;سلام امیرسام خوبی؟

_سلام شیرین جان ،خوبم خوبی؟

_امیرسام به کمکت نیاز دارم.

_چه کمکی خاله جان؟

خجالت می کشیدم که به امیرسام بگم ،لحظه ای سکوت کردم .چشم هایم را بستم گفتم:می شه به فرهاد زنگ بزنی؟

با تعجب گفت:به کی؟!فرهاد؟!چرا به فرهاد؟!

_هیچی نمی خواد زنگ نزن،خدانگهدار.

قطع نکن شیرین،چی شده بگو؟

با صدای گرفته گفتم:هیچی.

باصدای بلند گفت:مطمنی چیزی نشده؟

romangram.com | @romangram_com