#قهوه_تلخ_پارت_156
_نخیرم من خودم رو مثال زدم،مواظبت باش.
چند قدمی دور شدم،دنبالم آمد با صدای خوش آهنگش گفت:شیرین؟
ایستادم صورتم را به طرفش برگردوندم:جان.
_می شه شماره تو داشته باشم؟البته اگه دوست داری.
لبخندی زدم:برسم خونه پیام میدم.
با تعجب گفت:مگه شماره منو داری؟!
_بله،دیگه نپرس از کجا.
خندید :چشم نمی پرسم،منتظر پیامت هستم.
قدم هایم را برداشتم به طرف در حیاط رفتم.
تا رفتم داخل اتاقم گوشیم را برداشتم ،توی مخاطبین گوشیم رفتم روی شماره ی آقای شمس(فرهاد)کلیک کردم ،نگاهی به شماره ش کردم .انگشتم روق شماره لغزید،حواسم اصلا نبود متوجه ی صدای بوق زنگ نشدم،با صدای فرهاد چشم هایم را باز کردم دقیق به صحفه گوشیم خیره شدم.گوشی را نزدیک گوشم گرفتم:سلام .
با صدای ذوق زده گفت:سلام شیرین ،با اینکه شماره تو نداشتم ولی تا دیدم گوشیم زنگ می خوره حس ششم گفت:که تو هستی.
خندیدم:احسنت به حس ششمت.
_احسنت به تو که اینقد خوش قولی.ممنون شیرین .
romangram.com | @romangram_com