#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_219




بعد از مراسم کیک مالی معروف من پری کیک اصلی رو اورد و همگی دور هم با

شوخی و خنده خوردیم و بعدش ی دست جرات حقیقت بازی کردیم و ی شام مفصل

خوردیم....همگی دور هم نشسته بودیم و از هر دری حرف میزدیم...ی شب فوق العاده

بود.....انگار هممون مشکلاتمونو فراموش کرده بودیم....منو باربد بچه دار

نشدنمونو....سیاوش و هیوا ورشکستگیشونو....مهسا و اشکان بحثای گذشته رو....و پری و

آرمان....خداروشکر اونا مشکلی باهم ندارن....

_هیوا: مرسی پری همه چی عالی بود مخصوصا شام...

_هستی: هیوا اینجوری به خوردن ادامه بدی بعد زایمان بشکه میشی ها...حالا

هی به حرف گوش نکن بخور....

_سیاوش: گشنشه خب زنم ااااا...

_هستی: ینی چی گشنشه سیا خب بچه زردی میگیره زایمان خودش سخت

میشه...هزارتا دردسر هس مگه فقط همین خوردنه الانشه....

_هیوا: هستی جان خب بدن من نیاز داره....من حامله ام حامله....دو نفرحساب

میشم باید اندازه دونفر بخورم دیگه...

_باربد: والا تو اندازه ی ارتش آماده به جنگ میخوری دو نفرو رو کردی....

_هیوا: ای بابا چرا نمیفهمید من حامله ام حامله....

_هستی: ای درد بی درمون و حامله ام...زهرمارو حامله ام....همچین میگه حامله

ام انگار تو کل عالم بشریت فقط این میخواد بچه به دنیا بیاره....

_سامان: بیخیال هستی بخوای میخ تو سنگ بکوبی امکان داره فرو بره ولی به

این بگی نخور امکان نداره گوش بده....

هیوا برای سامی شکلک دراورد و مشغول خوردن ژله ای که توی دستش بود

شد....

_مهسا: هستی...میشه شب بریم دور دور....دلم برا خیابونای تهران تنگ شده....

_مهرداد: حالا هرکی ندونه انگار ده سال خارج از کشور بوده.....فوق فوقش سه

روز رفتی شمال دیگه...

_مهسا: نچ....خیابونای تهران وقتی با این خل و چلا بری ی حال و هوای دیگه

ای داره...مخصوصا در مواقعی که هستی خانم رو مود باشه و ی کم دست فرمونشو به

رخ بکشه......

_آرمان: او او خانما دارید زیاده روی میکنید...

_پری: زیاده روی کیلو چنده ما گفتیم امشب میخواییم مجردی حال کنیم....

romangram.com | @romangraam