#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_220


_باربد: میخوایید برید تو خیابون چیکار کنید آخه؟!اونم این وقت شب....

_مهسا:همونکاری که چهارسال پیش کردیم....یادته که آقا باربد؟!

باربد با ابروهای بالا پریده منتظر به مهسا نگاه کرد....

_مهسا: وقتی از شهربازی اومدیم بیرون....شما دوتا شاخ به شاخ شدین....هستی

روتونو کم کرد....یادتون اومد؟!

_اشکان: اوه اوه نگو...نگو که بدجور خیت شدیم....

_پری: خب بازم همون برنامه اس....

_آرمان: خداییش ایندفعه باربد نشینه....

_باربد: اتفاقا خودم میشینم روی این خانما رو کم میکنم....

_هستی: هه هه شتر در خواب بیند پنبه دانه...

_باربد: خداروشکر نه من شترم نه الان وقت خوابه....

_آرمان: آقا قبل اینکه کل کلتونو شروع کنید.....مگه امشب تولد من نیست....د

لامصبا کادوهاتونو بیایید بالا دلم آب شد.....از سر شب هی میخوام هیچی نگم آبرو داری

کنم نمیشه....

_پری: ااا آرمان خجالت بکش مگه بچه ای....

_آرمان: ااا خانم خب منت گذاشتم سرشون به دنیا اومدم خب ی کادو نباید

بدن....خداوکیلی این انصافه؟!!!

_هیوا: از قد و هیکلت خجالت بکش....

_آرمان: نمیکشم آقاجان...از زیرشم نمیتونید در برید کادو ندید نمیتونید برید

بیرون.....

_پری: ااااوووواااا....

_باربد: بابا کادوهای این بچه رو بهش بدید الان جیغ میزنه آبرومونو میبره....

آرمان با نیش گشاد گفت: ایول....ببینید چه پسر حرف گوش کنیه این باربد....

_باربد: ینی به خرشرک میگفتن اسب بالدار اینقدر ذوق زده نمیشد....

کیفمو از کنارم برداشتم و جعبه ی کادو رو از توش بیرون اوردم و به سمت آرمان

گرفتم....این آرمان دیونه مثل این بچه های پنج ساله ذوق زده جعبه رو از دستم قاپید و

توی ی چشم به هم زدن بازش کرد.....چشمش که به شیشه ی عطر افتاد محکم باربد

و بغل کرد و گفت: فدایی داری داداش....این همون عطر خودته که من دوسش داشتم؟!

_باربد: بله همونه حالا اگه ذوق زده شدنت تموم شد ولم کن له شدم....

اشکان و مهسا هم ی ست ورزشی اسپرت رو که براش تهیه دیده بودن بهش

دادن و سیاوش و هیوا هم ست چرمی رو که براش گرفته بودن دادن.....بعد از اینکه

romangram.com | @romangraam