#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_93


-از مادر زاییده نشده کسی که بخواد ارباب پرهامو تهدید کنه.افتاد؟

چشم غره ای نثارم کرد و رفت سمت پله ها.خیلی پررویی دختر!با این حالت چشم غره هم میری؟تو دیگه چه جونوری هستی؟

-دیدی حالش از من و تو بهتره؟

با صدای عمه خانوم به سمتش برگشتم:

-تب داشت

با تعجب نگام کرد و بلند خندید:

-آدم تب دار انقد سرحاله؟

این سوالی بود که خودمم تو کفش بودم.باید زنگ می زدم دکتر.بی توجه به عمه گوشیمو در آوردم .ی بوق،سریع گوشی رو برداشت:

-جانم پرهام خان؟

-عارف زود بیا عمارت وسایلتم بیار مریض داریم.

-خب چرا نمیارینش ده؟

-عارف؟!

romangram.com | @romangram_com