#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_94
حساب کار دستش اومد و سریع گفت:
-باشه الان میام.
بی خداحافظی قطع کردم.این دختر واسم عجیب بود،خیلی عجیب!اون داغی که من حس کردم باید خیلی تبش بالا باشه چجوری سر پا مونده؟نفس عمیقی کشیدم و روی نزدیکترین مبل نشستم.بعد از حدود 10 دقیقه عارف رسید.دکتر بیمارستانی که واسه ده ساختم و البته صمیمی ترین دوستم.
-خیلی دیر کردی!
-ببخشین ارباب.آسمون داره سیل می باره، با این اتل قراضه انتظار داشتی چجوری برسم اونم تو این جاده ها؟
اخمی بهش کردم که لبخندی زد.بی توجه بهش گفتم:
-راه بیافت.
جلوتر از اون رفتم سمت اتاقمون.وارد اتاق شدم که دیدم عارف جلو در وایساده.
-بیا تو دیگه!
-اجازه هست؟
تازه یادم افتاد این اتاق منه اما به فهمیدن حال این دختر می ارزید.
-همین یه بار اشکالی نداره.
romangram.com | @romangram_com