#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_289
-چرا میتونه،بابام عمتو طلاق داد!
همون حرفی که منتظرش بودم.لبخند پیروزمندانه ای زدم و گفتم:
-خب اینجور که تو گفتی بابات با عمه کاری داشتهو اصن باهم نبودن.پس درواقع فقط یه اسم تو شناسنامه بودن.
بیخیال گفت:
-ما هم همینطوریم!پس از حسام می خوام اگه قراره کاری کنه زودتر انجام بده.
حرصی شدم.باز اسم این بشر رو آورد.مطمئنم یه کاسه ای زیر نیم کاسش هست.به نیاز هم ثابت می کنم.بیخیال این حرفا!قصد خودتو بگو!پوزخندی رو لبم نشست و گفتم:
-کی گفته ما هم همینطوریم؟
سمتم برگشت و با پوزخند گفت:
-ااا؟یعنی ما رابطه ای داشتیم و من خبر ندارم؟
یه کم فکر کردم و بهش نزدیک شدم دستامو دورش حلقه کردم،با تعجب نگام کرد که گفتم:
-نه خب تا حالا نداشتیم ولی می تونیم داشته باشیم!
چشماش گرد شد و خواست چیزی بگه که صورتمو به صورتش نزدیک کردم.
romangram.com | @romangram_com