#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_182
تو اتاقشم و دارم به مکالمه پویا گوش می دم:
-مامانی زودتر خوب شو دیگه.
صدای خفه نیاز:
-با...شه!
حرف زدن براش سخت بود، می شد فهمید اما دم نمی زد.چرا از دردش نمی گه؟پویا سرشو گذاشت رو بالش نیاز و گفت:
-خوابم میاد!
لبخند زد.وای این دختر چجوری لبخند می زنه؟با همون صدا گفت:
-بـ...خواب!
پویا لپشو بوسید و گفت:
-حرف نزن مامانی،اذیت می شی!
شوکه شدم.چیزایی که پویا تو این چند روز به نیاز گفته بود مثل صحبت بزرگترا بود.چرا انقدر با نیاز راحت بود؟انقدر که حتی وجود منو نادیده بگیره؟از حسودی بود یا چیزی دیگه نمی دونم ولی پویا رو صدا زدم، سمتم برگشت بدون هیچ لبخندی.دلم گرفت.آروم گفت:
-بله؟
romangram.com | @romangram_com