#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_102


-از یه جایی سیم خاردار جور کن،برگشتنی چند تا آدمم با خودت بیار دور تا دور حیاط رو باید حصار سیم بکشی!

-چشم ارباب

بدون خداحافظی قطع کردم.تنها کسی که می شد بهش اعتماد کرد همین شهرام بود.به بقیه اعتماد نداشتم.با تموم شدن سیگارم تو جاسیگاری مچالش کردم .من کی اینهمه سیگار کشیدم؟ولش کن بابا!

اگه عمه راست بگه چی؟باید تحقیق کنم.باید بفهمم قضیه چیه؟دستی به پیشونیم کشیدم.از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاقم.پشت در صدای عارف رو شنیدم گوشمو چسبوندم به در:

-خیالت راحت.

-جدی می گی؟یعنی من تنها نیستم؟وای بهم انرژی دادی.

-چه ذوق هم می کنه! ولی حسام می گه باید سریعتر ببینتت.

-کجاست؟خونه ی کی می مونه؟

-خونه پدریش.گفت نباید کسی بدونه.

-بهت نگفت قضیه چیه؟

سر تا پا گوش شدم:

-نه ولی گفت باید خیلی مواظب باشی و البته قوی.

romangram.com | @romangram_com