#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_290


قلیون خیلی خوب بود مزه آدامس دارچین تودهنم اومده بود واقعا عالی بوددوسش داشتم بالاخره ازاونجا اومدیم بیرون دلم میخاست بازم بمونم ازبس جای قشنگی بود

سوارماشین شدیم به آریا گفتم منوببره پیش مریم تا باهاش حرف بزنم ببینم مزه دهنش چیه

وقتی رسیدیم ازآریا تشکروخداحافظی کردم وازماشین پیاده شدم زنگ درو زدم بعد چنددقیقه دربازشد ورفتم تو مریم اومد توحیاط وهمونجور که میدوید سمتم گفت:تواینجا چیکارمیکنی چرانگفتی میای بیا تو هواسرده سرما میخوری

وای چقد حرف میزنی

رفتیم داخل لباسامو درآوردم نشستم رومبل چقد دلم برا اینجا تنگ شده بود.

پاهامو درازکردم رومیز

مریم تا اومدبادیدنم گفت:اینکارتو هنوزفراموش نکردی دخترزشته

نچ اومدم اینجا چون کارت داشتم

مریم: چیکار

خواستگاربرات پیدا شده آخ بیادتوروبگیره تاازدستت راحت شیم

مریم:خواستگار؛کی هست

سهیل

مریم:چی

مریم تا شنید چی گفتم هول شد وبه تته پته اقتاده بود صورتش سرخ شده بود

دختر مگه توترشیدی چرا هول کردی

مریم:هان نه بابا هول کجا بود

دوسش داری

مریم:چی میگی بابا

مریم تو دوسش داری درسته من میشناسمت آخه وگرنه چرا هول کردی تو که هروقت ازاین چیزا بهت میگفتیم عین خیالت نبود من خواهرمو خوب میشناسم پس دروغ بهم نگو

مریم:راستش چیزه نمیدونم

یعنی چی

مریم:یعنی اینکه ازوقتی که دیده بودمش یه حسی داشتم نمیدونم چم بود الانم تا اسمشو گفتی یه جوری شدم فکرکنم مریض شدم

نه دیوونه توعاشق شدی

مریم:چی‌میگی بابا عاشق کجابود منو عاشقی هه برو بابا

دیوونه تومیگی دیدیش یه جوری شدی حتی الانم اسمشو گفتم هول کردی باید قیافتو تو آیینه میدیدی من ازاون روز اول فهمیده بودم والان دیگه مطئمن شدم

مریم:یعنی من

آره اون الان منتظره جواب توعه خودش روش نشد بگه به آریا گفت تا به من بگه عروس خانوم

بعد یه عالمه حرف اومدم بیرون باید میرفتم خونه دیگه هواداشت تاریک میشد

خیلی خوشحال بودم براشون که دارن بهم میرسن رسیدم خونه ازماشین پیاده شدم داشت بارون میبارید

آریا همیشه یه شعری یه پیام عاشقانه ای بهم میداد ومنم عادت کرده بودم همش به گوشیم نگاه میکردم ناراحت بودم ازاین که منو یادش رفته داشتم ناامیدمیشدم که گوشیم تودستم لرزید سریع رمزگوشیمو زدم وپیامشو بازکردم وزیرلب شروع کردم خوندن:

بوی شور انگیز باران می دهی

با نگاهت بر دلم جان می دهی

بسکه خوب ومهربان و صادقی

بر دلم عشقی فراوان می دهی

باصدای بلند خندیدم اگه کسی منو میدید فکرمیکرد دیوونم دستامو زیربارون گرفتم وچرخیدم همه لباسم خیس شده بود دوست نداشتم برم توخونه قدم زدن توبارونو خیلی دوست داشتم اما لباسم خوب نبود اگه نمیرفتم توحتما سرمامیخوردم دویدم تو لباسمو دراوردم وکناربخاری نشستم دندونام ازسرما میخوردبهم کناربخاری درازکشیدم کم کم گرمم شد وچشام داشت بسته میشد که خوابم برد

romangram.com | @romangraam