#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_289
میدونم منم بهش گفتم
اینقد بامریم حرف زدیم که سبک شدم آخه این چندوقت همرو ریخته بودم توخودم مریم یکم نشست و زودرفت بازم تنها شده بودم
برای گوشیم پیام اومددیدم آریابود نوشته بود:
به جان جوشم که جویای توباشم
خسی برموج دریای توباشم
تمام آرزوهای منی، کاش یکی ازآرزوهای توباشم
باخوندن پیام خوشحال شدم ولبخندزدم زیرلب گفتم معلومه که یکی ازآرزوهای من تویی
صبح زود بلندشده بودم و همش جلوآیینه بودم آخه قرار بود با آریا بریم بیرون رودرباهم حرف بزنیم اینجوری بهتربود.دیگه
آراد و برده بودم پیش مامان اینا گذاشتم خودمم آماده شده بودم و منتظربودم تا آریا بیاد دنبالم
بالاخره بعدچنددقیقه زنگ دربه صدا دراومد خوب شد زود اومدا چون لباس پوشیده بودم واقعا گرمم شده بود
رفتم پایین دیدم نشسته توماشین درجلوروبازکردم ونشستم روصندلی بهش سلام کردم و سریع کمربندموبستم منتظرشدم تا راه بیافته
آریا:سلام خانومی خوبی
ممنون
...نمیدونم قراربود کجا بریم منم سکوت کردم و ازش نپرسیدم
نمیدونم چرا نمیرسیدیم کم کم داشتم میترسیدم که بالاخره ماشینو نگه داشت.
ازپنجره بیرونو نگاه کردم خیلی جای قشنگی بود من که تاحالا اینجا زندگی میکردم همچین جایی ندیده بودم.یه عالمه کلبه های خوشگل و چوبی اونجا بود رفتیم تویکیش نشستیم همچی بود ازغذا گرفته تا قلیون.
آریا هم غذا سفارش داد هم قلیون فقط قرارشد اول غذا بیارن بخوریم بعد قلیون بکشیم.
آریا:خب خانوم خانوما چرا قیافش توهمه
خودت خوب میدونی
آریا: تینا رفتم باهاش حرف زدم یکم راضی شده منم دارم سعیمو میکنم یکاری میکنم تا راضی بشه مگه تونگفتی باهاش حرف بزنم منم گوش کردم دیگه الانم خوشحال باش بعد خیلی وقتی باهم اومدیم بیرون بزارخوش باشیم الانم بخند
باخنده ای که کردم آریا خوشحال شد وگفت:آفرین حالا شد
غذا رو آوردن کوبیده بود منم خیلی گشنم بودو حسابی خوردم دیگه داشتم منفجرمیشدم.
گفتیم برامون قلیون آدامس دارچین بیاره خیلی هوس کرده بودم داشتم ازاین هوا لذت میبردم که با حرفی که آریا زد سرفم گرفت داشتم خفه میشدم
که بالاخره آریا به دادم رسید برام آب ریخت وداددستم منم یه نفس سرکشیدم
آخ داشتم خفه میشدما
روبهش گفتم:توچی گفتی یباردیگه بگو
آریا:گفتم که سهیل بهم گفته عاشق شده اونم عاشق مریم روش نمیشد بهش بگه میترسید جواب نه بشنوه ازمن خواست به توبگم تا بری باهاش صحبت کنی
باتجعب گفتم:نه
آریا:آره
باید حدس میزدم
آریا:به نظرتو مریم هم دوسش داره
والااگه اون خواهرمنه ومنم میشناسمش آره مشخصه اونم دوسش داره اما بازم باید باهاش حرف بزنم ببینم چی میگه
آریا:باشه
.....خیلی خوشحال بودم همیشه دوست داشتم کسی که میاد سراغمون باهم دوست باشن یا برادرکه تاهمیشه کنارهم باشیم. قبلنا ازاین حرفاخیلی میزدیم وبعدشم میخندیدیم چون میدونستیم نمیشه یعنی نشدنیه اما مثل اینکه داره میشه فقط هی توشون من بدبختم که مامانش راضی نیست.
romangram.com | @romangraam