#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_286
_چون اون قبول نمیکنه نمیفهمه ببین دخترجون من راضی به این ازدواج نیستم وهرکاری میکنم که سرنگیره پس بهتره خودت بری بهش بگی که پشیمون شدی تا من کاری نکنم که باعث بشه آبروتون بره
درست حرف بزنین خانوم شما هیچ کاری نمیتونین بکنین منو هم تهدید نکنین خداحافظ
بلندشدم داشتم میرفتم که گفت:حالا میبینی خودت خواستی
خیلی عصبی بودم هرچی دلش خاست بهم گفت خجالتم نمیکشه
رفتم سوارماشین شدم وروندم سمت خونه گوشیمو برداشتم وشماره آریارو گرفتم
بعد دوبوق جواب داد بدون اینکه بزارم حرفی بزنه گفتم: چی میخای اززندگیم بس نبود یه بارگندزدی توکه میدونی مامانت راضی به ازدواجمون نیست چرا اومدی سمت من دوباره اومدی همچیو خراب کنی وبری
آریا:چی میگی تینا
من چی میگم بروببین مامانت چی میگه
حرفم که تموم شد گوشیو قطع کردم
یعنی بازم اشتباه کرده بودم هی خدامیدونه
مریم:
ازوقتی دیدمش یه جوری شده بودم نمیدونم چم شده بود دوست داشتم این حالمو با یکی درمیون بزارم شاید یکی بدونه اما همش تا میومدم به یکی بگم پشیمون میشدم نمیدونم چرا
ازوقتی تینا به آریا جواب مثبت داده بود من باهاش حرف نمیزدم چون میدونستم داره اشتباه میکنه نمیخاستم بازم عذاب بکشه ولی اون که گوش نکردبه حرفم
ولی خداروشکر میکنم که ازما فاطمه خوشبخت شده
دلم خیلی برای پچه ها تنگ شده بودمخصوصا تینا که خیلی وقت بود بخاطر آریا ندیده بودمش دلم میخاست بهش زنگ بزنم ولی سختم بود بالاخره بعدکلنجار رفتن باخودم گوشیمو برداشتم وشمارشو گرفتم بعد دوبوق جواب داد:بله
...کم پیش میومد تینا اینجوری حرف بزنه حتما ازم ناراحته
بهش گفتم:سلام تینا خوبی
تینا:سلام بدنیستم
..صداش گرفته بود
مریم:چیزی شده تینا صدات چرا گرفته گریه کردی
نه چیزی نیست سرماخوردم
...میدونستم داره دروغ میگه دروغگویی خوبی نبود مگه میشه من نشناسمش
مریم:تینا من میشناسمت به من دروغ نگو چیشده
...تینا انگار منتظر حرف من بود که زدزیرگریه
باترس گفتم:چیشده قربونت برم چرا گریه میکنی
تینا:بدبخت شدم مریم راست میگفتین من چقد خربودم حرفتونو گوش نکردم هق
مریم:چی میگی درست بگو تا بفهمم
تینا نمیتونم حرف بزنم حالم خوب نیست مریم خداخافظ
مریم:چی وچیو خداحافظ حداقل بعدا بهم زنگ بزن من میمیرم اینجوری که
تینا:باشه خداحافظ
وقتی قطع کرد رفتم توفکریعنی چیشده ای خدا چرا تا تینا حالش خوب میشه دوباره یه چی پیش میادو حالش بدمیشه هروقت اینجور میدیدمش حالم بدمیشدخدایا مواظبش باش من دیگه تحمل ندارم دوباره ازدستش بدم
تینا:
ازوقتی که مامان آریا رودیده بودم خیلی بهم ریختم هرچی مامان اینا ازم میپرسن که چته هیچی نمیگفتم
دوست نداشتم فعلا چیزی بدونن زیرلب گفتم: خدابگم چیکارت کنه آریا که نمیزاری زندگیمو بکنم هروقت اومدی فقط گندزدی به زندگیم منه خر باید حرف گوش میکردم اونا که دشمنم نبودن اونا بخاطر خودم میگفتن اما من گوش نکردم میگن عشق آدمو کورمیکنه نیمفهمه که آدم داره چیکارمیکنه همینه دیگه
اما من یبار اشتباه کرده بودم دوباره چرا اینکاروکردم ای خدا چرا من شانس ندارم
romangram.com | @romangraam