#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_225


..با گفتن اسم آرتین فاطی بهم نگاه کرد

آریا:چاقو خورده

یا امام حسین الان میایم

تا گوشیو قطع کردم روبه بچه ها گفتم بدویین سوارشین

سریع سوارماشین شدیم وپاموروگازگذاشتم

بچه ها هی ازم میپرسیدن چیشده منم هیچ حرفی نمیزدم

تا رسیدم زدم روترمزماشینو پارک کردم من میدویدم بچه ها هم دنبالم

رفتم سمت پذیرش بیمارستان

سلام خانوم یه آقایی روآوردن اینجا گفتن چاقو خورده

_اسمشون

آرتین حسینی

_اتاق عمل هستن

اتاق عمل کدوم قسمته

_با آسانسور برین طبقه هفت

وقتی برگشتم رنگ و روی فاطی پریده بودداشت گریه میکرد

با عصبانیت گفتم:الان چه فایده داره ها توکه جوابشو دادی الان گریه ات برای چیه

رفتیم توآسانسور دکمه هفت و زدم آسانسوروایسادو

سریع دربازشد وما پیاده شدیم سهیل و آریا رودیدم

رفتیم سمتشون گفتم:چیشده آرتین کو

سهیل با اشکایی که توچشمش جمع شده بود وداشت پنهونش میکرد گفت :اتاق عمله خیلی عملش طول کشیده

براچی چاقوخورد

آریا:رفتیم کیف و ازاون دزدای آشغال بگیریم باهاشون درگیرشدیم که یکی ازاونا آرتینو باچاقو زدبعدشم فرارکردن ماهم امدیم بیمارستان

وای پس بخاطر من اینجورشده هق

پسراهمش راه میرفتن فاطی که ازاون اول به دیوارخیره شده بودمریم صلوات میفرستاد من نشسته بودم و ازاسترس باپام ضربه میزدم به زمین

...خدایاآرتین حالش خوب بشه اون بخاطر من بیشعور اینطورشده ای خدا اگه طوریش میشد ازعذاب وجدان حتما میمردم

بالاخره بعد این همه ساعت آرتین و آوردن بیرون روتخت بیهوش بود ورنگ و روش هم پریده بود دیدیم دکترداشت میرفت

همه دویدیم سمتش تندتند شروع کردیم حرف زدن اخردکتر عصبانی شد

دکتر:یکی یکی حرف بزنین نمیفهمم چی میگین که

آقای دکتر حالش چطوره

دکتر:خب ضربه جای بدی خورده باید خداروشکر کنین که ازاتاق عمل سالم امد بیرون الانم بردنش آی سیو تا بعد مشخص بشه.

بعدشم مثل یه بزسرشو انداخت رفت

روکردم به فاطی با عصبانیت گفتم:همش تقصیرتوعه راحت شدی الان بخند خوشحال باش

فاطمه:بس کن تینا به من چه ربطی داره کیفتو بردن اون رفته کیفو ازدزدا بگیره و چاقو خورده به من چه ربطی داره همش میندازی گردن من

برای این که توناراحتش کردی

...بعدشم روصندلی که نشسته بودم پشتمو کردم بهش.

romangram.com | @romangraam