#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_224


+باشه فعلا

تا گوشیو قطع کردم بچه ها پرسیدن چیشده: گفتم:هیچی آرتین زنگ زد که بریم بیرون الانم آستانه ان

تارسیدیم ماشینو پارک کردم برای مریم جریانو پیامک کردم.

بعد دودقیقه مریم سرشوبالا آوردگفت:نههههه

فاطمه:چی نه

....مریم یکم دیگه حرف میزد سوتی میداد

مریم:هیچی بابا بیاین بریم دیرشد بعدا بهت میگم فاطی

فاطمه هم دیگه سوال نپرسیدآرتین پیام داده بود که توبازارآستانه ان ورفتیم اونجا هنوزپیداشون نکرده بودیم.

تا آریا رودیدم دست تکون دادم و به سمتشون رفتیم زیرلب گفتم:فداتشم من آقایی

رفتیم داخل سفرخانه نشستیم......

داشتیم قلیون میکشیدیم این سفره خونه جای خیلی شیک و قشنگی بود

من کنارآریا لم داده بودم وهمش حرف میزدیم که یهو آرتین بلندشد وجلوی پای فاطی زانوزدو حلقه رو تودستش بالا آورد

همه باخوشحالی نگاشون میکردیم

فاطی توشک بودمیدونستیم الان جواب بله میده به به یه عروسی افتادیم

آرتین:بامن ازدواج میکنی

...یهو باحرفی که فاطی زد همه هنگ کردیم

فاطی:بایدفکرکنم

...بعدهم به کسی توجه نکرد وداشت چاییشو می خورد

چی فکرشو میکردیم چیشد ما فکرکردیم الان جواب مثبت میده هممون دپرس شده بودیم مخصوصا آرتین اصن حرفی نمیزد آخه فاطی یه جوری گفت باید فکرکنم یعنی انگارموافق نیستم

آرتین ازبس حالش بدبود رفت پول و حساب کرد وبعدش رفت بیرون ما هم مجبورشدیم بلندشیم امدیم بیرون

کیفمو روشونم جابه جا کردم داشتیم به سمت ماشین میرفتیم که یه موتوری با سرعت به سمتم امد کیفم ازشونم کنده شد

با داد گفتم :دزد آریااااا کیفممم

پسرا میدویدن دنبال متور سریع سوارماشین شدن و دنبالشون رفتن

من فشارم افتاده بود نشستم لب جوب

مریم:تینا ناراحت نباش چیزی مهمی که نداشتی توش پس چرا ناراحتی

.... باگریه گفتم: توازکجا میدونی چیزی مهمی توش نیست

فاطی:مگه چیزی بوده

هق آره پول، مدارکام وای همچیم توش بود

فاطی:گریه نکن نگران نباش عزیزم

.گوشیم زنگ خورد خداروشکر این توکیفم نبود آریا بود

جانم چیشده

آریا:تینا بدبخت شدیم بیاین بیمارستان کوثر

بیمارستان چرا

آریا:هق آرتین

یاخدا آرتین چی

romangram.com | @romangraam