#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_166


آریا:نه یهو چرا نظرتون عوض شد

تینا:یهو نبود تو این دوسه روز حسابی فکرکردم اگرم گفتم منفی میخاستم شوخی کنم

آریا: وای راست میگین

تینا:بلههههه

آریا:هوراااا بچه ها بالاخره بله رو گفت

بعدشم تق قطع کردمنم مثل این دیوونه ها گوشیو نگاه میکردم

فاطی زد زیرخنده

تینا:وا این چرا همچین کرد

فاطمه:ذوق کرد بچه خخ

مبارکه آبجی خوشگله

تینا:بنظرت کاردرستی کردم

فاطی و مریم همزمان گفتن:بله بهترین کارو کردی

داشتم ازخوشحالی بال درمیاوردم

نیم ساعت شده بودکه گوشیم زنگ خورد

آریا بود

چه عجب تازه یادمون کرده

جواب دادم.

تینا:سلام

آریا:وای سلام تروخدا ببخشین انقد ذوق داشتم نفهمیدم یهو چیشد

تینا:عیب نداره

آریا:تینا خانوم میشه ازتون یه چیزی بخام

تینا:بفرمایید

آریا:میشه امشب بریم بیرون با بچه ها

تینا:بزارین بهشون بگم خبرتون میکنم

آریا:پس منتظرم کاری ندارین

تینا:نه خدانگهدار

روبه بچه ها کردم وگفتم:میاین با آریا اینا بریم بیرون

مریم:ما دوتا بیایم چه کنیم خب توبرو راحت بشینین حرفاتونوبزنین

فاطمه:مریم راست میگه

تینا:دخترای خلم اگه تنها یی میخاستیم بریم به شما نمیگفتم که با دوستاش میاد گفت به شماهم بگم باهم بریم الان فهمیدین

فاطمه:آها خب خوبه بریم یه هوایی هم میخوریم

گوشیمو برداشتم به آریا پیام دادم:آقا آریا کجا باید بیایم

منتظر شدم تا پیام بده ببینم چی میگه

پیام امد برام بازش کردم

آریا: بیاین رستوران طلایی منتظرتونم

romangram.com | @romangraam