#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_162


آرتا:نه مواظب باش منم یکم اینجا کاردارم بعدمیرم خونه یه سربزنم به مامان

تینا:باشه فعلا آرتا

با بچه ها رفتیم سوارماشین شدیم حرکت کردم

داشتم فکرمیکردم عجب غلطی کردم اومدم دانشگاه هردقیقه یه چیز پیش میاد شاید قسمت نیس اخه

تینا:بچه ها بریم یه آیس بک بزنیم بزبدن

فاطی:پایتم

دیدم مریم جواب نداد ازآیینه نگاه کردم زدم زیرخنده

تینا:وای فاطی قیافه مریمو

فاطی هم برگشت تا دید خندش گرفت

مریم خابش برده بود

دهنش باز بود.

آب دهنشم زده بود بیرون موهاشم که رفته هواخیلی باحال شده بود دلم نیومد ازاین صحنه بگذرم

گوشیمو برداشتم گرفتم سمت فاطی:یه عکس ازش بگیر نیازمون میشه

فاطی با خنده گفت:دمت گرم

بعدشم چندتا ازش عکس گرفت

رسیدیم ماشینو پارک کردم مریمو صداکردم رفتیم داخل بستنی فروشی

نشستیم رو صندلی آیس بک سفارش دادیم

داشتم آیس بکمو میخوردم با دیدنش به سرفه افتادم اخ من چه بدشانسم همش اینو میبینم

امیربود تا دیدمارو امد سمتمون

امیر:سلام خانوما

بهش سلام کردیم فکرمیکردیم میره ولی پروترازاین حرفا بود

امیر: خانوما میتونم بنشینم

منو فاطی هیچ نگفتیم

مریم:بله بفرمایید

با حرف مریم یه چشم غره بهش رفتم

امیر هم خیلی راحت نشست

اخ مریم میکشمت دارم برات

مریم:خب امیر ازحسین محمد چخبر

.آخه بگو یه توچه ما میخایم ازاین خلاص شیم اونوقت ازاون دوتا میپرسی

امیر:والا بی معرفتا تنهام گذاشتن

فاطمه:اخی مردن

با حرف فاطی چشام گردشد

امیر:نه رفتن خارج برای زندگی

تینا:بسلامتی توچرا نرفتی

امیر:برم چیکار خانوادم اینجان

romangram.com | @romangraam