#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_163


یکم دیگه حرف زدیم تا بالاخره گورشو گم کرد

اداشو دراوردم گفتم:برم چیکار خانوادم اینجان

چلغوز بگو بخاطر دوست دخترت نمیتونی بری دیگه چرا چرت میگی اخه

فاطمه:حرص نخور خشک میشه ها

تینا:چی

فاطمه:شیرت

تینا:خیلی بی ادبی

پاشین ببینم بریم خونه

حساب کردم امدم بیرون بچه هام پشتم امدن رفتم سمت ماشین دروبازکردم نشستم

که گوشیم زنگ خورد

تینا:بله

_سلام تینا خانوم آریام

تینا:سلام آقا آریا بفرمایید

آریا:کارتون داشتم میشه ببینمتون

تینا:اتفاقی افتاده

آریا:نگران نشین چیزی نشده درمورد یه موضوعی میخام باهاتون حرف بزنم میشه ببینیم همو

تینا:خیل خب کجا بیام

آریا: پارک ساعی ساعت دو خوبه

تینا:باشه پس میبینمتون خدانگهدار

بچه ها رو رسوندم خونه حرکت کردم سمت پارک ساعی

رفتم توفکریعنی چیکارم داشت

بعد از چند دقیقه رسیدم سر قرار

آریا رودیدم معلوم بود خیلی استرس

داره

رفتم سمتش

تینا:سلام اقاآریا

منو که دید هل شد

_ س سلام خوبید تینا خانوم

با تعجب گفتم:

تینا:ممنون شما خوبید

_ م ممنون

تینا: اتفاقی افتاده

_ ببینید تینا خانوم من باید درباره یه مسئله مهم باهاتون حرف بزنم

تینا: بفرمایید در خدمتم

_ببینید تینا خانوم

romangram.com | @romangraam