#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_161
شماره آرتا روگرفتم:
تا جواب داد بدون سلام گفتم: آرتا رامون نمیدن دانشگاه چیکارکنیم
آرتا:دختر بدون اینکه به من بگین رفتین خب میگفتین اول بهم وایسین الان میام نگران نباش درسش میکنم
تینا:باشه خداحافظ
تینا:بچه ها الان آرتا میاد بیاین بشینیم رو صندلی
یه ربع که شد با دیدن آرتا به سمتمون میومد بلندشدیم
سلام کردیم بهش
آرتا:سلام بیاین ببینم
آرتا رفت سمت اون خانومه با داد گفت: خانوم عسگری شما به چه حقی نزاشتین برن سرکلاس ها
عسگری:خب زیاد غیبت داشتن حذف میشدن استاد راه نداد به من چه
آرتا:کارو بلدنیستین نشستین برای چی اینجا قبلا درمورد این موضوع با همتون صحبت کردم مثل این که یادتون رفته بود
عسگری:یعنی این خانوما همونایی هستن که گفتین ببخشین یادم نبود
آرتا:باید یادتون میموند شما اخراجین وسیله هاتونوجمع کنین تا دودقیقه دیگه نبینمتون بقیه هم گوش کنین هرچی میگم یادتون باشه وگرنه اخراج میشین تمام
تینا:
آرتا بدون اینکه یه ماتوجه کنه رفت توکلاس این کچله
آرتا:شما به چه حقی این خانومارو راه ندادین
استاد:آقای رحیمی خودتون میدونین کسی که غیبتاش زیاده چی میشه
آرتا:نمیخاد به من یادبدین دیگه نبینمتون
تینا:چیکارمیکنی آرتا نگفتم بیای صداتوببری بالا همه رو اخراج کنی
اصن جوابمو نداد
با صدای بلند گفتم:باتوام
آرتا:چیه
تینا:همین الان میری میگی برن سرکارشون فهمیدی
آرتا:من همچین کاری نمیکنم
تینا:توخیلی بیخودکردی
اصن خودم بهشون میگم
رفتم پایین دیدم دارن وسیله هاشونو جمع میکنن
خانوم عسگری،استاد برین سرکارتون آقای رحیمی خیلی عصبی شدن شما منو ببخشین
استاد:باید خودشون بگن
تینا:حرف منو باورندارین خودشون میان میگن یکم صبرکنین
رفتم کنارآرتا:داداش جونی بیا برو بهشون بگو برگردن سرکارشون من گفتم باورنکردن گفتن اگه خودت بگی باورمیکنن
آرتا:ازدست تو من چه کنم اخه باشه
رفت پیشوون وگفت:حرف این خانوم حرف منه برگردین سرکارتون فقط اگه یک باردیگه ببینم اونوقت میدونم چیکارکنم
تینا:یه امروزمیخاستیم بریم کلاسا اینم پرید
آرتا من برم کاری نداری
romangram.com | @romangraam