#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_129


به فروشنده گفتم:آقا اینو سایزمن دارین

فروشنده: خانوم شانستون خوبه چون ازسایزشما یکی فقط هست بفرمایید

لباسو گرفتم ازدستش

رفتم داخل پرو لباسو تنم کردم تو آیننه خودمو نگاه کردم روتنم نشسته بود

خیلی شیک بود خوشم امد سریع درش اوردم رفتم حساب کردم اومدم بیرون

رفتم داخل کفش فروشی

پشت شیشه یه کفش پاشنه بلند ده سانتی که پشتش بندخورده بود دیدم خوشم امد

آقا این کفش و شماره38 دارین

_بله الان میارم براتون

مرده اورد پام کردم اندازه اندازم بود یکم راه رفتم دیدم توش راحتم

رنگ مشکی شو برداشتم

آقا کیف ستشم دارین

_بله این مدلش هست

..گرفتم از دست مرده نگاش کردم قشنگ بود

پول هردوشو حساب کردم

یکم خوردریزخریدم

ماشین گرفتم تا خونه.

رسیدم

و رفتم داخل خونه

مامان:امدی مادر کجایی نگرانت شده بودیم

تینا:رفتم خرید دیگ بچه نیستم که

مامان:بیا غذاتو بخور رنگ به رونداری

تینا:برم اینارو بزارم الان میام

(اشاره به پلاستیکای تودستم کردم)

بعدش رفتم تواتاق

وای انقد راه رفتم داشتم ازخستگی میمردم

خریدای که کردمو چیدم توکمد

لباس پوشیدم شالمو سرم کردم

رفتم پایین

همه به تیپم تعجب نگاه میکردن

ولی من محل ندادم نشستم سرسفره وغذامو خوردم

که با حرف تیام دست ازغذا خوردن کشیدم وسرمو برگردوندم طرفش

تیام:این چه وضعیه معلوم هست چته

تینا:وضعم چیزیش نیست اتفاقا درسته من که نمیتونم جلوی نامحرم لخت بگردم الانم میخام غذامو بخورم

داشتم ادامه غذامو میخوردم که احساس کردم کسی داره نگام میکنه

romangram.com | @romangraam