#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_130


سرمو بلند کردم با سه تا چشم روبه رو شدم

وقتی نگاشون کردم معلوم بود که ناراحت شدن

تینا:غذاتونو بخورین سردشد

بعدشم بلندشدم تشکر کردم رفتم تواتاقم

زود اومدم تواتاق که راحت غذاشونو بخورن

هدفونمو برداشتم توگوشم گذاشتم آهنگ پلی کردم و رفتم دراز کشیدم کم کم خابم برد

.......................................................

بالاخره روزعروسی فرا رسید

ازصبح که بلندشدم همینجور راه میرفتم استرس داشتم

وسیله هامو جمع کردم که برم آرایشگاه

وقتی مطئمن شدم همچیو برداشتم سریع رفتم پایین

رو به مامان که تو آشپزخونه بود گفتم:من دارم میرم آرایشگاه

یه ماشین گرفتم تا دم آرایشگاه

خدابگم این آرتارو چیکارنکنه

نذاشت باماشین خودم بیام گفت خطرناکه تنها نبابد بری با اتوبوس برو وگرنه الان هرجا میخاستم برم ماشین داشتم ای خدا

رفتم داخل آرایشگاه

خانومه صدام کرد گفت بشینم تا کارو شروع کنه

_لباست چه رنگیه عزیزم

قرمز

زنه افتاد روم مگ ولم میکرد

اخ عصبی شدم گفتم:خانوم تموم نشد کشتی منو

_عزیزم یکم صبرکن الان تموم میشه

...وای دلم میخاست کلشو بکنم

وقتی ازم دست کشید یه نفس راحت کشیدم ولی انگار نمیخاست تموم شه یه نفر افتاد روناخونام

کارش تموم شد گفت:میتونی خودتو توآیینه ببینی عزیزم خوشگل بودی خوشگل ترشدی

رفتم جلو آیینه خودمو که دیدم کپ کردم موهام کلا جمع کرده بود و کج گل دراورده بود یکم ازموهامو ریخته بود رو شونم

( ارایش چشمم)> خط چشم نازک با یه مژه مصنوعی بلند سایه چشم به رنگ طلایی و مشکی و رژگونه ی کمرنگی برام زده بود ودراخر رژلب قرمز که لبامو قشنگ تو دیدگذاشته بود

به ناخونام لاک قرمز زده شده بودو یه قلب با رنگ مشکی

تشکر کردم و حساب کردم اومدم بیرون ماشین گرفتم رفتم تالار....

وقتی رسیدم از ماشین پیاده شدم

آخرین روزایی بود ک کنار این خانوادم بودم

بغضمو قورت دادم

وارد تالار شدم

با اومدن من تیام و ستاره هم اومدن

همه براشون. دست زدن

romangram.com | @romangraam