#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_295




بیخیال مشتم کف دستم کوبیدم_اه حالا چجوری برم داخل





تقه ای آروم به در زدم

از استرس زیاد تند تند مشغول شکستن قلنج انگشتم بودم که در واحد باز شد





و نیلو با دیدن من سریع چنگ زد به لباسم و منو داخل واحد کشید_کدوم گوری هستی دوساعته!؟





_چی شده؟؟!





نیلو آروم لب زد_مهبد اومده..درمورد دوقلوها که گفتی ازت سوال کنه.‌..عجله هم داره..انقد من رو سوال پیچ کرد..نفهمیدم چجوری پیچوندمش..





_کجا نشستن؟!





نیلو عقب رفت_با شفقت زیاد تونستم راضیشون کنم پشت دیوار پذیرایی بشینن که اومدنت به مشکل نخوره





بدو لباسات عوض کن برو پیشش





نگاهی سر سری به لباساش انداختم_اما پیرهن قرمز من کثیف شد انداختم تو لباس شویی





نیلو غرید_خاک برسرتنبلت کنن





و توی حرکت لباسش از تنش بیرون کشید و با لباس زیر جلوی من ایستاد_زود بپوش تا نیومدن





من توی آشپزخونه قایم میشم..





لبخندی زدم_جوون چه بدن سکسی داری





غرید_خفه بی ادب..





مانتوم از تنم کندم و پیراهن قرمز نیلو رو پوشیدم و بعد نفسی عمیق به سمت پذیرایی به راه افتادم و..





*نیلو*

با حرص زیر میز قایم شدم..



کمر لختم به سرامیک ها خورد و یخ زدم مو به تنم راست شد





خودم رو بغل کردم و یکم جلوتر نشستم...





خدا خدا می کردم یه وقت کسی نیاد اینجا.





تقریبا نیم ساعتی رو منتظر بودم.

صدای صحبت های مبهمشون می اومد.

با صدای بسته شدن در لبخندی روی لبم نشست.





سریع از زیر میز بیرون اومدم و به سمت حال رفتم که زنگ در رو زدن...





نیلا به سمت در رفت و از چشمی بیرون رو نگاه کرد.





خودم رو پشت ستون قایم کرده بودم





که یهو نیلا به جای باز کردن در دوید سمت اتاق و آروم گفت:

- من جیشم ریخت در باز کن





به سمت در رفتم:

- کی بود؟

صداش رو شنیدم که گفت:

- آ فکر کنم نرگس جون.





بیخیال به سمت در رفتم

با فکر اینکه نرگس جون پشت در





با لبخند در رو باز کردم که با دیدن مصطفی خشکم زد...





می دونستم مصطفی است چون اونم خیره شده بود بهم بدون اینکه ذره ای قرمز بشه.





جیغ خفه ای کشیدم و سریع پشت در پناه گرفتم

با اخم گفتم:

- چی می خوای؟





سرش به طرفین تکون داد تا حواسش جمع بشه

معلوم بود از دیدن من با لباس سوتین شوکه شده..

منم شکه شده بودم



romangram.com | @romangram_com