#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_287
مسخ شده بدون اینکه نگاه خیرمو از چهره اش بگیرم سر تکون دادم _سلام..
به سمت آسانسور رفت
نتونستم جلوی خودم بگیرم و سریع پشت سرش پریدم تو آسانسور _دختر مجرد واسه چی میخواین؟؟
ترسیده چسبید به دیواره آسانسور_چی؟؟
چشمام ریز کردم_دختر مجرد؟؟خدمات؟؟
صاف ایستاد_واسه کارمون..
جلو تر رفتم که بیشتر به دیواره آسانسور چسبید و همچنان نگاهش به در و دیوار میدوخت تا من..
_خجالت نمیکشید؟؟دخترای مردم به فساد میکشین؟؟
اونوقت ادای با ایمان ها رو درمیارید و اینجوری با دیدن دخترای مردم سرتو میندازی پایین؟؟
بعد معلوم نیس شبا....
سریع بین حرفم پرید_چی داری میگی واس خودت؟؟
دستم به کمرم زدم و بازم بهش نزدیک شدم
فاصله بدن هامون فقط یک سانتی متر بود
_من همه حرفاتون شنیدم
آب دهنش قورت داد
روی پیشونیش قطرات عرق نشسته بود_ما دختر مجرد واس خدمات توی بوتیک زنونه میخوام
پوزخند زدم_شما گفتی و منم باور کردم
چشماش بست_میشه فاصلتون رعایت کنید؟؟
ابروهام بالا بردم_نوچ نمیشه...
کلافه خودش بیشتر به دیواره چسبوند که یهو در آسانسور باز شد
هردو به سمت در چرخیدیم
با دیدن مصطفی که با دهن باز مارو نگاه میکرد
کمی خودم عقب کشیدم
پوزخندی زد رو به مرتضی کرد_احسان گفت چندتا دختر برای استخدام اومدن
بیا بریم ببینیم شرایطتشون چیه...
مرتضی تند تند سری تکون داد
به سمت من چرخید و سر به زیر گفت_اگه دوست دارید شماهم بیاید محل کار ببینید تا سوء تفاهم پیش نیاد
متعجب گفتم_هووم؟؟!
که مصطفی غرید_سریع تر من عجله دارم
منتظر نگاهشون میکردم که مرتضی از آسانسور خارج شد
با دو دنبالش رفتم
حالا که دنبال فروشنده دختر خوشکل و جیگر میگردن چرا من نرم!
اینجوری میتونم هرروز با مرتضی باشم و اذیتش کنم..
لبخندی روی لبم نشست که یهو محکم به چیزی برخورد کردم و..
درد بدی توی صورتم پیچید
چشم غره ای به ماشین مصطفی که دقیقا رو به روی در پارک شده بود رفتم
دستم روی دماغم گذاشتم_چش خوردم اول کاری...
مرتضی و مصطفی بیخیال سوار ماشین شدن
سریع پریدم سوار شدم که مصطفی نگاه بدی بهم انداخت و
نیشم باز کردم
زیر لب غریدم_برج زهرمار...
romangram.com | @romangram_com