#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_286


سریع چرخیدم و به سمت در رفتم تا مصطفی نتونه چیزی بگه...





با کلیدی که گرفته بودم در رو باز کردم.

با دیدن نیلو که روی مبل نشسته بود سریع در رو بستم که نگاهم کرد:





- خوش گذشت؟

کلافه شالم رو از سرم کشیدم:

- جات خالی اگه مصطفی نبود بیشترخوش میگذشت





چه دستپختی داره این مرتضی..اصلا به قیافه اش نمیخوره ها





چهره ام رو جمع کردم:

- به جاش این مصطفی چه زبونی داره

هرچی مرتضی رو نداره مصطفی می خواد آدم رو بخوره..ایش





خندید:

- چیکار کرد؟

با حرص گفتم:





- تیکه میندازه فقط...





کنارش نشستم:

- گشنه نیستی؟





- کالباس خوردم.





آه کشیدم:

- کی بشه با هم دیگه دعوت بشیم یه جایی و باهم غذا بخوریم...کنارهم مثل یه خانواده کامل





دستش رو انداخت دور شونه ام:

- غصه نخور خواهری درست می شه...

نزدیک ده سال درست نشده

دیگه کی؟؟





سرم رو روی شونه اش گذاشتم.





- فردا می رم دنبال کار...





نفسش رو بیرون داد:

- منم میام





اخم کردم- پات خوب نشده. خودم تنها می رم..تو بمون خونه استراحت کن





چیزی نگفت و هر دو به تلویزیون خیره شدیم.

نفهمیدم کی خوابم برد





***

صبح زود قبل از بیدار شدن نیلو

سریع آماده شدم





کفش هام رو پام کردم و در رو بستم.

به سمت آسانسور رفتم و دکمه اش رو زدم





با شنیدن صدای مرتضی برگشتم.

داشت به موبایل حرف می زد و پشت به من رو به پله ها ایستاده بود.





با اون سر پایین افتاده اش و لحن آروم صحبت کردنش و حرف هاش مشخص بود مرتضی است:





- نه ببین، خب باشه باشه..

مکث کرد:

-دختر مجرد باشه بهتره..





چشم هام گرد شد.

- متاهل نه نمی تونه حواسش جمع نیست خوب به مشتری خدمات بده...همش استرس شوهرش داره





کپ کرده بهش خیره بودم دختر مجرد به کی میخواست خدمات بده؟؟!

یا خدا





حرفش ادامه داد :

- آره تو آگهی بده حقوقم بزن توافقی

آدرس مغازه رو هم بده بیان ببینن خیالشون راحت باشه





برگشت سمتم و با دیدنم سرش رو پایین انداخت:

- نه آدرس بزرگه رو بده دیگه...

_باشه..منم دارم میام ..فعلا خداحافظ





تماس قط کرد_سلام

romangram.com | @romangram_com