#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_284
با هیجان بیشتری گفتم:
- بعد برگشتم دیدم یه مرتضی دیگه پشتمه
دهنش رو کج کرد و چشماش ریز شد
با صدای ریزی گفتم:
- مرتضی دوقلوئه..یه قل داره اسمش مصطفی ست...
ابروهاش بالا پرید
- نههه..شوخی میکنی!؟
تند تند سر تکون دادم:
- بجون تو... اول منم باورم نمی شد
یه لحظه شوکه شدم فکر کردم اشتباه می بینم...یا یه چیزی خورده تو سرم و دارم توهم میزنم
آروم خندید:
- منو بگو فکر می کردم فقط ما اهل دست انداختن بقیه ایم...
سر تکون دادم:
- وای من می گم چرا این هربار یه جوریه نگو بدبخت مشکل نداشته...اخلاقشون باهم فرق میکنه
یهو یا یاد آوری سوتی افتضاحم لب گزدیم
کارم سخت تر شده بود
حالا نمیدونستم به کدومشون ابراز علاقه کردم..
نیلو
- حالا از کجا بفهمیم کی به کیه؟
نگاهش کردم:
-خو معلومه اونی که خجالتیه مرتضی است.
خندیدم:
- راه شناختنشونم اینه که یکم بیش از اندازه بهشون نزدیک بشیم.
هرکدوم قرمز شد مرتضی ست
نیلو با دیدن قیافه ام که تند تند یه ابروم رو با بدجنسی بالا می انداختم خندید:
- خیلی بی حیا شدیا
خندیدم که زنگ خونه به صدا در اومد.
سریع از جا پریدم:
- اوخ اوخ اومد دنبالم...دیر کردم..فقط اومده بودم خبر بهت بگم
نیلو _میشناسمت دو دقیقه تو دلت میموند میمردی
چشم غره ای بهش رفتم
- بدو برو..که یه سوژه عالی دستمون اومده واس ماجراجویی
سر تکون دادم و از اتاق بیرون رفتیم.
در رو باز کردم.
منتظر یه حرکت بودم تا ببینم کیه !؟؟
بلافاصله با دیدن من سرش رو انداخت پایین و با من من گفت:
- عزیز گفت که بیام دنبالتون.
نیشخندی روی لبم نشست.
مرتضی بود.
سری تکون دادم:
- بله بله بریم.
در رو بستم و همراهش وارد خونه شدم
مصطفی با دیدن من که اول وارد آشپزخونه شدم نگاهی به پشت سرم انداخت.
مرتضی بی صدا سمت گاز رفت.
مصطفی تکیه داده به کابینت ها با ابروی بالا رفته نگاهم می کرد.
توجهی بهش نکردم و رو به نرگس جون گفتم:
- کمک کنم؟
نرگس جون نشست پشت میز:
- نه مادر امروز خو دشون دوتا قراره به ما ناهار بدن...
نیشم باز شد و پشت میز نشستم:
- ماشالله چه نوه های کد...
جمله ام رو کامل نکرده بودم که مصطفی چشم غره ای بهم رفت.
خنده ام رو خوردم و هرچی فکر کردم کلمه ای پیدا نکردم که بتونم بدون سوتی دادن حرفم رو کامل کنم.
romangram.com | @romangram_com