#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_283
اخمکرد_کدوم خری در یهویی باز کرد؟؟
لب گزیدم_کسی نبود ..در خراب شده یه مدت خود به خود باز شد..
تمام سنگینی وزنت انداختی روش توقع داری در بدبخت بسته بمونه؟؟!
مکثی کرد و اطراف خونه رو نگاه کرد
_دنبال چی میگردی؟؟!
سرش نزدیک آورد که خودم عقب کشیدم_تو مشکوکی!!
با دست پسش زدم_سیبیلات مشکوکه....
چشماش از حرفم گرد شد یهو زد زیر خنده_من که آخرش میفهمم چه کاسه ای زیر نیم کاسته..
از روی زمین بلند شد
پوزخند زد_تمام سعیتو بکن
از واحد بیرون رفت
که سریع در بستم
آروم لب زدم _نیلو کجایی؟؟!
که تقه ای به در خورد سیخ ایستادم..
ترسیده در باز کردم
نکنه حرفم شنیده بود!!
آروم از کنار در سرک کشیدم که پوزخندی زد_کارتون تموم شد تشریف بیارید ناهار
گشنمونه
تند باشه ای گفتم و در بستم
و نفسم آسوده رها کردم
_هووف پسره سمج
با یادآوری خبر دست اولم از جا پریدم.
دویدم سمت اتاق
بلندتراز قبل گفتم:
- نیلو؟
در اتاق رو باز کردم.
با دیدنش که روی تخت لم داده بود و پا رو پا انداخته بود نیشم باز شد:
- نمی دونی چی فهمیدم...
خیلی عادی نگاهم کرد:
- چی؟
کنارش نشستم و کوبیدم رو پای سالمش- بی ذوق اگه بفهمی کپ می کنی
تکون نخورد که دستش رو کشیدمو مجبور کردم بشینه
- پاشو ببینم.
نیشخند زد
- نمی دونی دیدن این قیافه ات چقدر مزه می ده که...
چپ چپ نگاهش کردم:
- هه هه خندیدم اصلا بهت نمی گم.
شونه بالا انداخت و دوباره دراز کشید:
- خب نگو...
دست به سینه نشستم و منتظر نگاهش کردم تا ازم خواهش کنه بهش بگم.
هی زیر چشمی نگاهش می کردم که نگاهمون به هم خورد.
هر دومون زدیم زیر خنده
سریع بلند شد:
- خب بگو تا نترکیدی...
هیجان زده تکونی خوردم
- وای نمی دونی که چی شد...
تو آشپزخونه بودم مرتضی داشت غذا درست می کرد...
دندوناش رو نشونم داد:
- خب؟
romangram.com | @romangram_com