#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_232


با چشماش به من اشاره کرد_ازین لخت تر؟؟





متعجب نگاهی به لباسام انداختم





و محکم کوبیدم توی صورتم_وای خدا لباسم کو؟؟





پتو رو کشیدم روی بدنم و غریدم_مگه دستم بهت نرسه نیلو..





ارین_ من وقتی اومدم لباسی نداشتی





اخم غلیظی روی صورتم نشست

به شدت عصبی بودم

و سرش داد زدم_ واس همین نشستی بر و بر منو نگاه میکردی؟؟

خجالتم نمیکشی؟؟

آرین که انگار تازه داشت از شرایط پیش اومده خوشش میومد لبخندی زد_حرص نخور پوستت خراب میشه حالا...

بالشت بلند کردم تا بزنم توی سرش

که سریع ازم گرفتش و کنارم روی تخت دراز کشید





جیغ کشیدم_ولم کن..





آرین دستش روی گوشش گذاشت_اوه عجب ولومی...





پسش زدم و با پتو که دورم پیچیده شده بود از روی تخت بلند شدم_خاک بر سر بی حیات کنن





توی حرکت به سمتم دوید و منو به دیوار چسبوند_نمیدونی وقتی اینجوری حرص میخوری چقد باحال میشی...





سرش نزدیک تر آورد

که جیغ بلند تری زدم_نبوسیا!!





اخم کرد_چرا ؟؟

_نامحرمی...





پوزخندی زد_چطور مهبد و اون پسره محرمت هستن

فقط من نامحرمم؟؟





باید از خودم دورش میکردم





ولی نمیتونستم

به عشق نیلو بد بینش کنم





دلم نمیخواست بخاطر من با نیلو بد بشه





به خودم اومدم که دیدم

آرین باز سرش خم‌کرد و میخواد منو ببوسه





با تمام توان پسش زدم

به سمت در اتاق رفتم





که آرین ملافه رو کشید





باعث شد همون یه ذره پوشش هم از دور بدنم باز بشه





زیر لب غر زدم_من غلط بکنم دوباره لخت بخوابم





آرین پشت سرم دوید_صبر کن شیطون





به سمت حال دویدم که یهو در سالن باز شد و مهبد

وارد شد

با دیدن من تو اون سر وضع همونجا خشکش زد





سریع ایستادم و زل زدم بهش

با چشم های گرد شده

پاهایی که دیگه حس راه رفتن نداشتن





مهبد شوکه شده مونده بود چیکار کنه

به آنی خون هجوم اورد به صورتم و از خجالت سرخ شدم.





چرخیدم که

آرین که تازه دیده بودمون منو توی بغلش گرفت و پشت به مهبد چرخید

_مهبد چشات ببند!!

مهبد هل کرده سریع پشتش به ما کرد_هیچ معلوم هست اینجا چه خبره؟؟





آرین منو به سمت اتاق هل داد_هیچی...برات توضیح میدم





بدون حرف

romangram.com | @romangram_com