#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_233
با دو پریدم توی اتاق و در بستم
مهبد معلوم نبود چه فکرای با خودش کرده
والا اگر منم یه دختر با لباس زیر توی خونه یه پسر مجرد میچرخید
فکرای قشنگی براش نمیکردم
کلافه
و عصبی غریدم_نیلو؟؟
نیلو با قیافه مظلوم از زیر تخت بیرون اومد_باور کن میخواستم بیدارت کنم ..بیدار نشدی
به سمتش رفتم و نیشگونی از بازوش گرفتم که صدای اخش بلند شد_نمیتونستی یکم بیشتر سعی کنی که من اینجوری بی حیثیت نشم؟؟
کامل از زیر تخت بیرون اومد_خب آرین مثل عجل معلق پرید تواتاق فرصت نداد...
روی تخت نشستم_آبروم رفت..تو یه ساعت دوتا پسر،
منو لخت دیدن
واااای بدشانسی ازین بدتر؟؟
دستی به پیشونی عرق کرده ام کشیدم
از خجالت خیس آب بودم...
سریع به سمت کمد رفتم و لباس آستین داری بیرون کشیدم_من بمیرم هم دیگه اینجا یه ثانیه بدون لباس نمیگردم
نیلو خندید_خو حالا اینو بگو ..
قیافه آرین چجوری بود؟؟
چپ چپ نگاهش کردم_اون که قشنگ حالشو کرد
یه دختر خوشکل با لباس زیر قرمز و هات جلوی چشمش بود
نیلو بلندخندید_یکم بیشتر تعریف کن از خودت
اخم کردم_خاک بر سر بی حیات کنن..
الان ابروی توام رفته ها ...یکم ناراحت باش..
نیلو آبروهاش بالا برد_من که ازخدامه آرین منو لخت ببینه حالی...
لباسی از کمد بیرون کشیدم و محکم پرت کردم توی صورتش_ببند بی حیا..
خندید و لباس از روی صورتش برداشت_گفتی دوتا پسر ..دوقلوها اینجا هستن؟؟
خودم روی تخت انداختم_نه خونه آرین مثل گاراژه همه میان میرن
مهبد بود ..
نیلو چشمکی زد_مهبد قیافش چجوری شد وقتی دید؟؟
با دست توی سرش زدم_آقای عاشق پیشه شما
جنتلمن بازی دراورد و منو بغل کرد که مهبد نتونه ببینه...
نیلو خر کیف خندید_دمش گرم..
نزدیک بود از حرص بترکم داد زدم_ببند فقط...تا نکشتمت...
صدای داد مهبد بلند شد_مشکلی پیش اومده نیلو؟؟
هردو ساکت شدیم..که با شنیدن صدای پای کسی روی پارکت
نیلو سریع زیر تخت قایم شد
غریدم_بیا بیرون ..من روم نمیشه تو چشای مهبد نگا کنم ...
نیلو خندید_نمیام..
دهن با کردم چیزی بگم که در اتاق باز شد و
با چهره متعجب مهبد رو به رو شدم
کمی اطراف اتاق نگاه کرد_باخودت حرف میزنی؟؟
سرم پایین انداختم
بخاطر گندی که زده بودم روم نمیشد توی چشماش نگاه کنم...
نفسش با صدا بیرون داد_چرا زل زدی به زمین؟من این بالا هستما..
وارد اتاق شد و به سمت تخت اومد روش نشست
همینطور سر به زیر کنار کمد ایستادم
romangram.com | @romangram_com