#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_231




کنار نیلو دراز کشیدم_لباسات عوض نمیکنی؟؟





بیخیال دستش دور کمرم حلقه کرد_حال ندارم ..





چشمام بستم

و توی چشم بهم زدن خوابم برد...





****نیلو***

با صدای در از خواب شیرینم بیدار شدم

_هوم؟؟





دوباره کسی به در کوبید





بلند تر داد زدم_کیه؟؟





آرین_میتونم بیام تو؟؟





به پهلو خوابیدم اینم وقت گیر آورده بود





حال نداشتم قایم بشم

با دست نیلا تکون دادم

آروم زمزمه کردم_نیلا پاشو برو قایم شو...

تکون نخورد

نیلا همیشه خوابش سنگین بود





غریدم _هوی نیلا..!!؟





صدای آرین بلند شد_اومدم...امیدوارم اماده شده باشی...





ترسیده از تخت پایین پریدم و خزیدم زیر تخت

که در باز شد





پسره بی فرهنگ

نمیگی دختر مردم شاید لخت....





وای نیلا لباس نداشت..

با دیدن پاهای آرین که به تخت نزدیک تر میشد





چشمام گرد شد

نیلا منو میکشت....

آرین روی تخت نشست و...

*نیلا*

چشمام گرم خواب بود که با حس داغی دستی روی صورتم





ناخوداگاه لبخندی زدم_نیلو دستت جمع کن





با شنیدن صدای آرین لبخندم جمع شد و چشمام بسته بود

_وقتی خوابی شیرین تری...





ما توی اتاقمون بودیم

پس امکان نداشت ارین اینجا باشه

حتما دارم خواب میبینم..

بلند گفتم_این یه خوابه....





پتو رو از روی بدنم کنار زدم_چقد گرمه اه..حداقل پنجره رو باز میذاشتی نیلو





آرین_نیلو کیه؟؟ با خودت صحبت میکنی؟؟





غریدم_چقدم سوال میپرسی..فکر نمیکردم تو خوابم انقد پرحرف باشی





صدای خنده آرین بلند شد_خواب نیستی نیلو..





کلافه چشمام باز کردم تا خواب مزخرف آرین از ذهنم بره

که با دیدن چهره آرین تو دوسانتی صورتم چشمام کاملا گرد شد..





سریع بلند شدم

که سرم خورد به صورت آرین و صدای آخش بلندشد





خودم عقب کشیدم_تو اینجا چیکار میکنی؟؟





همینطور که با دستش دماغش رو میمالید جواب داد_خوابم نمیبرد اومدم کمی باهات حرف بزنم...





اخم کردم_نباید یه در بزنی ؟؟شاید من لخت وسط اتاق بودم؟؟





romangram.com | @romangram_com