#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_208
خندید دهن باز کرد جوابم بده
که ...
که صدای در بلند شد
ترسیده لب زدم_باز کیه؟؟!.
آرین بود که منو صدا میزد _نیلوو..نیلو
نیلا با دو پرید توی کمد آرین قایم شد
شال از دور گردنم باز کردم و روی سرم انداختم
_بله من اینجام
از اتاق بیرون رفتم
آرین روی پله ها بود _سلام ...کسی نیومد خونه؟؟
چشمام گرد شد_واسه چی؟!
آرین عصبی غرید _دوتا از بچه ها قرار بود بیان خونه چندتا مدرک بیارن ..
به سمت اتاقش رفت و همینطور زیر لب غر زد_خوبه میدونستن باید سریع تر مدارک رو...
حرفش با باز شدن در اتاق و دیدن اون دوتا مرد که به صندلی و تخت بسته شده بودند
قط شد
متعجب به سمت من چرخید_اینجا چه خبر بوده؟؟
لب گزیدم و سرم پایین انداختم
انگاری بدجور گند زده بودیم
آرین نگاه عصبی به ماموراش انداخت_واس چی بستیشون به تخت؟؟
همینطور که سرم پایین بود
با پام خط های فرضی روی زمین کشیدم_خب یهویی وارد خونه شدن و دنبال مدارک ...
بین حرفم پرید_هرکی بیاد خونه دنبال مدرک باشه.. توباید بزنی اینجوریش کنی؟؟
صدای زنگ در بلند شد
آرین پوف کلافه کشید_برو در باز کن مهبد...تا من این بدبختا رو باز کنم
بی حرف به سمت در رفتم
و در باز کردم
مهبد خندون وارد شد_سلام بانو
لبخندی زدم_سلام خوش اومدین
آرین طبقه بالاس
سرشو تکون داد باهم وارد خونه شدیم
وسط سالن داد زد_آرین...
آرین از داخل اتاق جوابش داد_من تو اتاقم بیا بالا...
مهبد بی حرف دیگه ای از پله ها بالا رفت
که دنبالش به راه افتادم
نیلا هنوز داخل کمد اتاق آرین بود..
باید بیشتر مواظب میبودم
آرین دست و پای مامورا رو باز کرده بود ولی هنوز بی هوش بودند
با ورود من نگاه حرصی به من انداخت
رو به مهبد کرد_یکم آب بیار اینارو بیدار کنیم
مهبد متعجب گفت_چی شده؟؟
آرین دوباره چپ چپ به من نگاه کرد_خانوم زده ناکارشون کرده
با حرفش لبخندی ناخواسته روی لبم نشست
که بهو مهبد بلند خندید_نیلو تنهایی این دوتا رو اینجوری کرده؟؟
آرین هم که انگاری خندش گرفته بود با خنده گفت_آره یا مامورای من خیلی بی عرضه بودند یا خانوم خیلی حرفه ای..
لبخندی زدم که تمام دندونام به نمایش گذاشت
مهبد رو به من کرد و دوباره سمت آرین چرخید_با این هیکل ریزش...
فک کنم مامورات بی عرضه بودن
romangram.com | @romangram_com